مقالات علمی و آموزش های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود پایان نامه با فرمت word : منابع پایان نامه در مورد بررسی جایگاه حکم حکومتی ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 17 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع
    1. محدوده و قلمرو حکم حکومتی:

دستوراتی که از سوی فقیه صادر می‌گردد به چند صورت قابل تصور است. (امام خمینی،صحیفه نور، ۱۳۶۹، ۲۰/۱۷۰) .
با بررسی هر یک از این موارد می‌توان به محدوده و قلمرو حکم حکومتی و موارد اتفاق و اختلاف درآن را آشکار نمود: صدور احکام جزئی در زمینه‌ی تنظیم نهاد های اجتماعی، نصب و عزل کارگزاران، تصویب طرح ها و برنامه ها و سایر تصمیماتی که در جهت اداره جامعه انجام می‌گیرد. در چنین مواردی که از مباحات محسوب شده و هیچ گونه امر الزامی در مورد آنها وجود ندارد،ا گر ولی فقیه حکم کند حکم ایشان نافذ است، زیرا این امور از اموراتی است که – بنا به قول ولایت عامه فقیه یا از باب حسبه-دراختیار فقیه حاکم است.

    1. خصوصیت های حکم حکومتی:
    1. صدور از حاکم اسلامی: از آن جا که حکم حکومتی توسط حاکم اسلامی انشاء می‌شود، بدون فرض وجود حاکم جامع الشرایط،فرض وجود حکم حکومتی ممکن نیست. (اسلامی ،۱۳۸۷، ۶۹)
    1. تغیّر: حکم حکومتی که بر اساس تشخیص مصلحت و به ملاحضه زمان و مکان و تشخیص موضوع صادر می‌شود، و این محدویت زمانی و مکانی از شرایط صدور حکم حکومتی است که در احکام ثابت اسلام نیست.(همان)

۳٫ابتناء بر مصلحت: ابتناء بر مصلحت به معنای ابتناء بر همان مصلحت اهم است و حاکم در صدور این گونه احکام تزاحم ملاکات راملاحضه می‌کند و برخی را بر برخی ملاکات دیگر ترجیح می‌دهد و در تشخیص این ترجیح به معرفی شرع از ملاکات و ترجیح برخی بر ملاکات دیگر رأی می‌دهد و زمانی که مصداق حکم اهم را یافت، حکم را صادر می‌کند. (همان،۷۰)
۴٫تعیّن در حوزه اجتماعی: احکام کلی الهی، گاه جنبه شخصی و فردی محض دارند و گاه آثار اجتماعی دارند. ولی از آن جا که احکام حکومتی در فرض وجود حکومتِ مشروع برای حاکم. لزوم انتظام بخشی به امور جامعه است، حاکم در مواردی حکم می‌کند که تاثیر اجتماعی برای آن قابل ملاحضه باشد.(همان)

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

۵٫حکم حکومتی در زمره احکام متغیر اسلام است، به لحاظ این که صدور از حاکمِ مشروع، حکم شرعی خوانده می‌شود و به لحاظ نفس حکم نیز حکم شرعی خوانده می‌شود؛ به این دلیل که مشروعیت حکم جدای از مشروعیت منبع صدور حکم نیست، مثلاً تحریم تنباکو از سوی میرزای شیرازی درزمان خود و در همان شرایط صدور، حکم شرعی خوانده می‌شد به این دلیل که ادله صدور حکم در همان شرایط وجود داشته است. (همان،۷۲)

۱-۲-۲- نتیجه بحث

حکم حکومتی مجموعه دستوراتی است که توسط حاکم جامعه اسلامی در جهت تامین مصالح عمومی با در نظر گرفتن شریعت صادر می‌شود
فقه سیاسی شامل مجموعه قواعدی می‌شود که عهده دار ایجاد نظم داخلی و همچنین تنظیم روابط کشور اسلامی با بین الملل است لذا این قواعد معین در حالت دستوری از جانب حاکم صادر،که حکم حکومتی نامیده می‌شود و واجب الاتباع است.

۱-۳- بررسی تاریخی جایگاه حکم حکومتی درفقه سیاسی

۱-۳-۱- بنیان فقه سیاسی

۱-۳-۱-۱- شریعت وفقه سیاسی

قرآن دین را، اسلام (ان الدین عندالله الاسلام.آل عمران/۱۹)دین نزد خدواند اسلام است و اسلام را کاملترین دین توحیدی بیان می‌کند(الیوم اکملتُ لکم دینکم واَتممتُ علیکم نعمتی ورضیتُ لکم الاسلام دیناً).مائده/۳٫
«امروز دینم را بر شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما پسندیدم».
اسلام دین را به معنای عقیده و عقیده را به زندگی ارتباط داده و از آن شریعت را به وجود آورده است. (عمیدزنجانی،۱۴۲۱،۱/۲۱). شریعت در لغت به معنای نهرآبی است که تشنگان به سوی آن می‌روند اما در اصطلاح فقها عبارت است از اوامر و نواهی و ارشاداتی که خداوند تبارک هدف از آن را تربیت انسان و به دنبال آن رسیدن به تکامل بشر را قرار داده است که از طریق وحی انجام شده است. (عمیدزنجانی،۱۴۲۱،۱/۲۱). بنابراین از آن جا که اسلام کامل است و تمامی برنامه های سعادت بخش زندگی را دارد باید گفت که بنیان فقه سیاسی نیز از آن نشات گرفته است.

۱-۳-۱-۲- ضمانت اجرا درفقه سیاسی

تعهد هر انسان مؤمن و مکلف به انجام تکلیف الهی ضمانت اجرا در فقه سیاسی می‌باشد بدین معنا که الزام آور بودن قواعد حقوقی مرتبط با فقه سیاسی حاکمیت اراده تشریعی خداوند است و تعهد فرد و جامعه نسبت به تکالیف الهی در مقام اذعان و عمل از ایمان آنها به حاکمیت الهی نشات می‌گیرد، لذا تمامی امور مرتبط با فقه سیاسی، حتی حقوق سیاسی و حقوق بین الملل از ضمانت اجرا برخوردار است. (عمیدزنجانی،۱۴۲۱،۱/۶۱). برای اجرای ضمانت لازم در فقه سیاسی راه هایی وجود داردکه عبارتنداز:
تعیین مسئولیت و پیش بینی‌های لازم جهت کنترل در قانون داری ضمانت اجرایی باشد همانند مجازات هایی که برای تخلفات رئیس جمهور اعمال می‌شود برا ی این که اجرای قانون اساسی و نظم جامعه تامین شود. (عمیدزنجانی،۱۴۲۱،۱/۶۲). در قانون اساسی جمهوری اسلامی برای اجبار قوای سه گانه به وظایف قانونی خود از اختیارات ریس جمهور و برای اجبار رئیس جمهور از اختیارات رهبری و برای کنترل مقام رهبری از نهاد مردمی خبرگان رهبری استفاده می‌شود. (عمیدزنجانی،۱۴۲۱،۱/۶۲). فقه سیاسی و دولت دراندیشه سیاسی اسلام از مهمترین و بنیادی ترین مباحث است و از زمان پیامبر تاکنون مطرح بوده است.

۱-۳-۱-۳- تحولات فقه سیاسی

به دلیل تغّیرجوامع و نیازهای جدید، همچنین پاسخگو بودن به نیازها، فقه سیاسی هم مورد تحول قرارگرفته است. تحولات فقه سیاسی را می‎توان از دو بعد مورد مطالعه قرار داد:
۱-مرحله تکوین: «دوره تکوین و تأسیس فقه سیاسی به عصر نزول قرآن و دوره زمامداری پیامبر اسلام – صلّی الله علیه و آله – و سنت آن حضرت در مقام ریاست دولت اسلامی باز می‎گردد که در این دوره خطوط کلی فقه سیاسی در زمینه مسائل حکومت، جهاد، تولّی، تبری، صلح، معاهده، دیپلماسی و سیاست خارجی و نظائر آن توسط وحی (قرآن) و سنت پیامبر تعیین شد و سپس در خلال احادیث اهل بیت – علیهم السّلام – تشریح و تفریع شد، عملکرد (سنت عملی) پیامبر – صلّی الله علیه و آله – ضمن تأسیس قواعد کلی فقه سیاسی، نمونه‎ها و تجربه‎های عینی نظریه‎های اسلام را نیز ارائه داد و موفقیت پیامبر – صلّی الله علیه و آله – در اجرای احکام تأسیسی اسلام در زمینه مسائل سیاسی بطور ضمنی حقانیت و صلاحیت و اتقان این احکام را نیز ثابت نمود» .)عمید زنجانی ،۱۳۷۷، ۲ ۵۷/).
۲-مرحله تدوین: در مورد مرحله تدوین فقه سیاسی باید بگوئیم مباحث فقه سیاسی در کتب فقهی معمولاً در خلال ابوابی همچون جهاد، انفال، حسبه، ولایات، قضاء و احیاناً در حدود و دیات مطرح می‎گردید برای عنوان نمونه در کتاب انتصار تألیف سید مرتضی (ره) مباحث فقه سیاسی فقط در پنج صفحه تحت عنوان «مسائل فی المحارب» آمده است.( السید المرتضی،بی تا،۲۳۱ -۲۳۵).

۱-۳-۱-۴- تاریخچه فقه سیاسی

۱-فقه سیاسی نیز مانند فقه عمومی در طول تاریخ اسلام تکوین یافته است (البته باید توجه داشت که فقه سیاسی غیر از فلسفه سیاسی اسلام است. در مطالعه تاریخ فقه سیاسی و ریشه یابی آن در بستر زمان خواه ناخواه باید به عصر پیامبر گرامی اسلام(ص) برگردیم. آن حضرت برای هدایت بشر از آموزه های وحیانی استفاده می نمود. آیات قرآن به تدریج مسائل اجتماعی، اجرای حدود، مسائل حکومتی و سیاسی، مسائل اقتصادی و… را مطرح می نمود(که قسمتی از آن فقه سیاسی است) در جامعه اسلامی زمان پیامبر(ص) احکام با نظارت خود پیامبر(ص) که رئیس حکومت بود اجرا می گردید. تعیین حکام ایالات، فرستادن سفرا و… این در حقیقت نخستین مرحله از تاریخ فقه سیاسی است.( شکوری، ۱۳۷۷، ۴۰-۴۳).
۲- فقه سیاسی بعد از حیات پیامبر(ص):بعد از درگذشت پیامبر(ص)، مسلمین ضمن رو در رو شدن با مسائل جدید، اجتهاد در قرآن و سنت آغاز و بر این اساس فقه سیاسی اسلام تکامل بیشتری پیدا می کند، منتهی مباحث فقه سیاسی در ضمن فقه عمومی مطرح می شد.( همان، ص ۴۰-۴۳).

۱-۳-۱-۵- تاریخچه فقه سیاسی در زمان معصومین

عصرپیامبر(ص)وائمه معصومین(ع):
اصول اولیه و ریشه های اصلی فقه سیاسی اسلام، مانند هر مساله دیگر در قرآن مجید و سنت رسول خدا و ائمه معصومین(ع) قراردارد، به این دلیل که همه احکام و دستورات اسلام درعصرنبوت با نزول آیات قرآن و سنت رسول خدا(ص) تدوین و تکوین یافته و در عصرائمه(ع) فقه اسلام در همان مسیر بنیان گذاری شده و برپایه همان اصول و ملاکها تطور یافته است. (منتظری،۱۴۰۹، مبانی فقهی حکومت اسلامی، مترجم محمود صلواتی، ابوالفضل شکوری،۱/۱۲،۱۳).
نخستین تدوین در تاریخ فقه سیاسی شیعه را می‌توان در میراث گرانبهای امیرالمومنین (ع)یافت به گونه‌ای که با یقین می‌توان گفت که هر جمله‌ای از نهج البلاغه پیامی در زمینه حکومت و مسائل سیاست و مدیریت جامعه می‌باشد و قطعاً برای فقیه در استنباط اصولی فقه سیاسی منبع غنی و مبسوطی تلقی می‌گردد. (عمیدزنجانی،۱۴۲۱،۱/۳۵). اگر هیچ منبع مدونی در موضوع فقه سیاسی بجز عهدنامه مالک اشتر در اختیار فقه شیعه نباشد تنها همین میراث گرانبها برای استخراج کلیه مباحث فقه سیاسی و استنباط احکام مربوط به حقوق اساسی و بین الملل و حقوق اداری نظام اسلامی کافی محسوب می‌باشد (عمیدزنجانی، ۱۴۲۱، ۱/۳۶).
با دقت و توجه در عهدنامه مالک اشترانسان در می‌یابد که مفاد آن تنها مختص عملکرد معصوم نیست به گونه‌ای که مفاد آن عملکرد ،منحصر به معصوم باشد، زیرا که در این صورت انحصار آن به معصوم این شبهه ایجاد می‌گردید که این دستورالعمل را باید زمامدار معصوم و یا نظامی که در راس آن معصوم قرارگرفته اجرا کند ولی مخاطب آن ولی فقهیی است که فاقد عصمت اما امکانات و شایستگی او درحدیک فقیه عادل وکاردان بوده وهرکس دیگر بااین اوصاف می‌توانداجراکننده فرمان امام(ع) باشد. (همان).
در این نکته موضوع واگذاری اختیار معصوم به فقیه جامع الشرایط را بااین جمله امام (ع) خطاب به مالک اشتر به وضوح مشهوداست :«ان لم اُوصک فاعمل برایک». (اگرمواردی فروگذاری گردیده و درباره آنها تو را توصیه ننموده ام در چنین مواردی به رأی خود عمل کن).این مورد بیانگر اهمیت بالای عهدنامه امام می‌باشد که همه جوانب رادرنظرگرفته و عهدنامه همه مواردلازم یک قانون اساسی را برای کشوری اسلامی در بر گرفته است. (همان).
فقهای اسلام در عصر غیبت کبری، طبق این دستور ائمه معصومین(ع) عمل می‌کنند که فرموده اند: «علیناالقاءالاصول وعلیکم التفریع» ما در زمینه احکام و مسائل دینی تنها به بازگویی اصول اولیه و قواعد کلی اکتفا می‌کنیم وشما باید براساس آن اصول و قواعد، شاخه ها و فروع نوینی ازمسائل را استخراج کنید. (الامین، بی‌تا، ۱/۳۸۷).
نتیجه : از آنجا که در رابطه با پیدایش همه فروعات و مسائل فقه این مساله معتبر است، در مورد پیدایش و گسترش عناوین و مسائل فقه سیاسی اسلام نیز صدق می‌کند.
آیات ذیل بیانگر اصل ولایت و حکومت عامه پیامبراکرم(ص) بر جامعه اسلامی و سنگ پایه فقه سیاسی در بنیان نظام فقهی اسلام می‌باشد.
انی جاعلکَ للناسِ اماماً. بقره/۱۲۴٫«من تو رابه پیشوایی خلق برگزیدم»
النبیِ اولی بالمومنین َمن انفسهم. احزاب/۶٫«پیامبر ازمومنان به خودشان سزاوارتر است»
لقدکانَ لکُم فی رسول اللهِ اُسوهٌحسنهً.احزاب/۲۱٫«رسول خدابرای شماسرمشق نیکویی است»
اَن یکونَ لهم الخِیَرَهُ.احزاب/۳۶٫«اینکه برای آنان اختیاری نیست»
علاوه بر آیات مذکور آیاتی نیز مربوط به تشریع اصل امامت اوصیای پیامبر(ص) می‌باشند.
یا ایها الذین آمنوا اطیعواالله واطیعواالرسول واُولی الامرمنکم .نساء/۵۹٫
«ای کسانی که ایمان آوردید خدا و پیامبر را اطاعت کنید و از فرماندارانتاناطاعت کنید»
الیوم اکملتُ لکم دینکم واَتممتُ علیکم نعمتی ورضیتُ لکم الاسلامَ دیناً.مائده/۳٫

نظر دهید »
سایت دانلود پایان نامه : منابع پایان نامه با موضوع بررسی تغییر حسابرس از دیدگاه ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 17 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

برای تنظیم مدل لاجیت فرض کنید:

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

حال داریم:
معادله فوق به عنوان تابع توزیع تجمعی لاجستیک[۶۲] معروف است. همانطور که مشاهده می شود بین ∞- و ∞+ تغییر می کند ولی بین صفر و یک باقی می ماند. اما این مدل با بهره گرفتن از OLS قابل برآورد نیست. در صورتی ها احتمال موفقیت باشند در آن صورت ها احتمال شکست می باشند. در این صورت نسبت احتمال پیروزی بر شکست برابر خواهد بود:
با لگاریتم گرفتن از طرفین معادله خواهیم داشت:
که در آن بر حسب و بر حسب پارامترهای خطی است.
۳-۱۱-۳) مدل پروبیت:
به جای استفاده از تابع توزیع تجمعی لاجستیک می توان ازتابع توزیع نرمال تجمعی[۶۳] نیز استفاده نمود. این کار با مدل پروببیت صورت می گیرد. مدل مذکور به صورت زیر ارائه می شود:
این تابع، تابع توزیع تجمعی برای متغیرهای تصادفی است که به صورت نرمال توزیع شده اند. کاربرد این مدل بسیار مشابه مدل لاجیت است.

    1. انتخاب از بین مدل های لاجیت و پروبیت:

در بسیاری از کاربردها مدل های لاجیت و پروبیت نتایج بسیار مشابهی ارائه خواهند داد و نمودارهای رگرسیون برازش شده آن ها از یکدیگر قابل تشخیص نمی باشند. زیرا تابع چگالی آن ها بسیار مشابه یکدیگر است . استاک و واتسون[۶۴](۲۰۰۶) استفاده از مدل لاجیت را پیشنهائ می کنند زیرا در محاسبات آن ها بر خلاف مدل پروبیت نیازی به انتگرال گیری نمی باشد و پارامترهای مدل را می توان سریعتر برآورد کرد.

    1. معیار نیکویی برازش برای مدل های لاجیت و پروبیت

معیارهای نیکویی برازش در رگرسیون معمولی(OLS)، یا تعدیل شده است. اما در بررسی نیکویی برازش مدل های لاجیت و پروبیت نمی توان از معیارهای ذکر شده استفاده نمود زیرا مقایر برازش شده حاصل از مدل های لاجیت و پروبیت هر عددی ممکن است باشد در حالیکه مقادیر واقعی متغیر وابسته، صفر یا یک است. بنابراین استفاده از یا تعدیل شده بی معناست. در ادامه به ارائه دو معیار خواهیم پرداخت.
۳-۱۱-۴) درصد پیش بینی صحیح:
کندی[۶۵](۲۰۰۳) پیشنهاد می کند که معیار نیکویی برازش می تواند به عنوان حاصل جمع درصد پیش بینی صحیح
و درصد پیش بینی صحیح در نظر گرفته شود. یعنی به صورت جبری داریم:
که در آن ، اگر باشد، و در غیر این صورت است. هر چه عبارت فوق بیشتر باشد، برازش بهتری صورت گرفته است.
۵-۱۱-۳)
به صورت زیر تعریف می شود:

نظر دهید »
سایت دانلود پایان نامه : منابع کارشناسی ارشد در مورد بررسی روایات کیکاووس … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 17 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

گرازه گَرد سپاه و درفش افراسیاب را که جهان را تیره و تار کرده بود بدید و چون باد خود را به رستم رسانید. تهمتن با یارانش در حال مِی‌گساری بودند که گرازه به او گفت: برخیز که سپاهی بی‌شمار پیش می‌آید. رستم بخندید و گفت: پیروزی با ماست. چرا از شاه توران می‌ترسید؟ سپاه او که بیش از صدهزار نیست! و هریک از ما توان مقابله با هزار از ایشان را داریم و من به تنهایی بی‌سپاه می‌توانم با آن‌ها بجنگم و از مِی‌گسار خواست تا جامش را پُر سازد و جامی به یاد کاووس کی و پس از آن جامی به یاد توس نوشید و جامی هم به روی برادرش زواره و زواره نیز جام برگرفت و به یاد کاووس نوشید. گیو به رستم گفت تا جنگ‌آوران لباس رزم پوشند به آن سوی آب می‌روم و سر پل راه را بر او می‌بندم. گیو که به نزدیکی پل رسید دید که افراسیاب از آب گذشته است. تهمتن ببر بیان خود را پوشید و بر رخش سوار شد. وقتی افراسیاب او را در لباس رزم دید وحشت کرد و پهلوانانی چون توس و گودرز و گرگین و گیو و بهرام زنگه شاوران و فرهاد و برزین بر پای خاستند و گیو چون شیری که شکار خود را گم کرده باشد به کارزار در آمد و بسیاری از ایشان را با گرز خود بکشت. افراسیاب به پیران گفت: نیزه برگیر و زمین از ایرانیان خالی کن و پیران با ده هزار نفر از ترکان دلیر به رستم حمله کرد. رستم اسب خود را حرکت داد و سپر بر سر آورد و شمشیر به دست گرفت و دو سوم از ایشان را بکشت. افراسیاب با بزرگان لشکرش گفت که اگر تا شب این جنگ ادامه پیدا کند سواری از ما برجای نخواهد ماند و الکوس را فراخواند زیرا که در هنگام مستی جنگ با گیو را آرزو کرده بود. الکوس با لشکری بیش از هزار مرد جنگی بیرون آمد. زواره به نبرد او آمد و الکوس گمان کرد که او رستم است. الکوس گرزی برای زواره پرتاب کرد و زواره از اسب افتاد و بی‌هوش شد. الکوس آمد تا سر از تن زواره جدا کند. رستم به سوی الکوس رفت و بر او بانگ کرد. الکوس و رستم با هم درگیر شدند و الکوس نیزه‌ای به کمربند رستم زد امّا کارگر نشد. رستم نیزه‌ای به پهلوی الکوس زد و جگرگاهش را درید و با نیزه او را بلند کرد و بر زمین زد. آن‌قدر بر زمین کشته‌ها افتادند که جای گذر کردن نبود. تهمتن با اسب از پس افراسیاب تاخت و به رخش گفت: ای یار نیک در این کارزار سستی مکن تا بتوانم افراسیاب را بکشم. و رستم کمند انداخت امّا بر کلاه‌خود افراسیاب افتاد و افراسیاب از کمند رستم بجست.

( اینجا فقط تکه ای از متن فایل پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

از جنگ‌آوران توران دوسوم کشته شدند و ایرانیان برای کاووس نامه نوشتند و خبر پیروزیشان را در دشت نخجیرگاه بدو رساندند. پس از دو هفته ماندن در آن دشت پهلوانان شادمان نزد کاووس آمدند.
داستان رستم و سهراب
روزى رستم دلش گرفته بود و براى شکار به نزدیک مرز توران رفت و در آن‌جا گور شکار کرده، کباب کرد، خورد و خوابید و رخش براى خودش در مرغ‌زارى مى‌چرید. چند تن از سواران ترکان از آن‌جا گذشتند و رخش را در بند کرده و براى آمیزش با اسبان خود به شهر سمنگان بردند؛ وقتى رستم از خواب بیدار شد، سراسیمه به دنبال اسبش به سوى سمنگان که در آن نزدیکى بود به راه افتاد.
شاه سمنگان باخبر شده و به استقبال رستم رفت و به او گفت: ما در خدمت تو هستیم. رستم گفت: رخشم در این نزدیکى‌ها گم شده است و ردِّ پایش را تا نزدیک شهر شما دنبال کرده‌ام، اگر مى‌خواهى فرمان‌بردارى کنى، اسبم را برایم پیدا کن وگرنه بسیارى از بزرگان شما را خواهم کشت.
شاه به او اطمینان داد تا اسبش را پیدا کند و تنها از او خواست که یک شب میهمان او باشد و مجلس شراب و ربابى بیاراست و بزرگان را دعوت کرد، چون پاسى از شب گذشت و تهمتن خوابش آمد، خوابگاهى شایسته‌ى او آماده کردند و رستم خوابید.
بعد از نیمه شب درِ خوابگاه رستم باز شد و بنده‌اى با شمعى در دست وارد شد و پشت سر آن بنده دخترى زیبارو وارد شد. رستم از خواب پرید و به دختر گفت که در این شب تیره چه مى‌خواهى؟ دختر خود را معرفى کرد و گفت: من تهمینه، دختر شاه سمنگان هستم و همیشه داستان‌هاى تو را شنیده بودم و عاشقت بودم تا این‌که تقدیر تو را به این‌جا کشید و دوست دارم که از تو صاحب پسرى شوم، باشد که در مردانگى چون تو باشد و از تو برایم به یادگار بماند.
رستم دختر را از پدرش خواستگارى کرد و شاه، دخترش را بدو داد و صبح‌گاهان رستم مهره‌اى را که بر بازوى خود داشت به تهمینه داد و گفت: اگر صاحب دختر شدى این مهره را به گیسویش ببند و اگر صاحب پسر شدى به بازویش و تهمینه را دربر گرفت و تهمینه گریان بازگشت. پس از آن، شاه به احوال‌پرسى او آمد و مژده‌ى پیدا شدن رخش را بدو داد.
چون نُه ماه گذشت، تهمینه پسرى چون ماه به دنیا آورد و نام او را سهراب نهاد و این کودک به سرعت بزرگ شد، به طورى که وقتى ده ساله شد، هیچ‌کس در نبرد توان مبارزه با او را نداشت و همه را بر زمین مى‌زد، پس به نزدیک مادرش آمد و با پرخاش نام پدر خود را پرسید و مادرش به او گفت که فرزند رستم است امّا از او خواست که این راز پنهان بماند، ولى سهراب نپذیرفت و گفت فرزند رستم بودن ننگ نیست و وقتى پدر و پسرى چون رستم و من در جهان باشند کیکاووس و افراسیاب نباید پادشاهى کنند و اکنون من با لشکرى از ترکان به ایران حمله مى‌کنم و کاووس و توس را نابود کرده و رستم را بر تخت پادشاهى ایران مى‌نشانم و پس از آن به توران بازگشته و با افراسیاب مى‌جنگم و او را نابود مى‌کنم.
سپاه بسیارى گِرد او جمع شدند، خبر به افراسیاب رسید که سهراب دست به چنین کارى زده است، افراسیاب شاد شد و دوازده هزار سوار برگزیده را به فرماندهان خود هومان و بارمان سپرد و گفت: چون سهراب به ایران بتازد، بى‌گمان رستم با چاره و نیرنگ به نبرد او خواهد آمد، شما نباید بگذارید که پدر و پسر یکدیگر را بشناسند، باشد که آن پهلوان پیر به دست این جوان کشته شود، بعد از آن هم شبى در خواب سهراب را بکشید.
هومان و بارمان با هدایاى افراسیاب نزد سهراب رفتند و سهراب از دیدن آن همه لشکر و هدایا شاد شد و به سرعت به ایران لشکر کشید. سر مرز ایران دژى به نام دژ سفید قرار داشت و هُجیر نگهبان آن دژ بود و با دیدن سپاه سوار اسب شد و به نبرد سهراب رفت. امّا در اندک زمانى، سهراب او را بر زمین زد و خواست بکشد، امّا هجیر زنهار خواست و سهراب او را اسیر کرد. در آن دژ دختر گژدهم به نام گُردآفرید نیز حضور داشت و با شنیدن آن‌چه که بر سر هژیر آمده، خشمگین شد و لباس رزم پوشید و موهاى خود را زیر زره پنهان کرده، به نبرد با سهراب رفت، امّا او نیز در نبرد با سهراب شکست خورد و به دست سهراب گرفتار آمد. سهراب فهمید که او دختر است و خواست تا او را به دست آورد. گردآفرید او را فریب داد و تا در دژ با خود همراه کرد و سپس ناگهان وارد دژ شد و در دژ را ببست و بالاى دژ رفت و سهراب را ریشخند کرد و سهراب سوگند خورد که سحرگاهان دژ را ویران کند. از آن سو گژدهم پدر گردآفرید نامه‌اى به کاووس نوشت و خبر آمدن سهراب را داد و هشدار داد که اگر شاه لشکرکشى نکند این پهلوان که چون سام نریمان است تمام کشور را خواهد گرفت، سپس خود با جنگ‌آوران دژ از راه مخفى شبانه بگریخت.
سحرگاه سهراب دژ را فتح کرد، امّا خبرى از جنگ‌آوران نبود. چون نامه‌ى گژدهم به کاووس رسید، کاووس ترسان شده و با پهلوانان انجمن کرد و ایشان بر آن نهادند که گیو را نزد رستم بفرستند تا او را به جنگ سهراب فراخوانند. کاووس به گیو تأکید کرد که بى‌معطلى به سیستان برود و بدون استراحت با رستم از آن‌جا بازگردد. گیو شتابان خود را نزد رستم رساند و نامه‌ى کاووس را بدو داد. رستم شگفت‌زده شد، بخندید و گفت: به وجود آمدن چنین پهلوانى مانند سام پهلوان در میان ترکان عجیب است. من از دختر شاه سمنگان پسرى دارم؛ بسیار زر و گوهر برایش فرستادم و از جانب مادرش پاسخ آمد که این کودک به زودى بزرگ خواهد شد، امّا او هنوز کودک است و راه و رسم جنگ را نمى‌داند و گیو را دعوت به مِى‌خوارى کرد و سه روز با گیو به باده‌گسارى نشست. روز چهارم گیو آماده‌ى رفتن شد و به رستم یادآورى کرد که کاووس تندخو و ناهشیار است و از این داستان بسیار غمگین و آشفته شده است. رستم با گیو به راه افتاد تا به دربار کاووس رسیدند، چون وارد شدند، کاووس ابتدا هیچ جوابى نداد و سپس بر سر گیو فریاد زد و شرم و حیا را به کنارى نهاده و گفت: رستم که باشد که از فرمان من سرپیچى کند؟! برو و رستم را بر دار کن و درباره‌ى وى با من سخن نگو! گیو از آن‌که بخواهد به رستم دست‌درازى کند، اندوهگین شد و کارى نکرد. کاووس با فریاد طوس را فراخواند و گفت: برو هر دو را بر دار کن و طوس رفت و دست رستم را گرفت و با این کارش پهلوانان شگفت‌زده شدند. طوس مى‌خواست که رستم را از پیش کاووس بیرون ببرد تا مگر از تندى کاووس کم کند، رستم خشمگین شد و بر کاووس فریاد زد و گفت: این‌قدر خشمگین مباش، همه کارت از یکدیگر بدتر است و تو شایسته‌ى شهریارى نیستى! اگر راست مى‌گویى برو و سهراب را بر دار کن و دشمنان را خوار کن و با پشت دست ضربه‌اى به طوس زد و او را به گوشه‌اى پرتاب کرد و رستم از آن‌جا بیرون آمد و سوار رخش شد و گفت: چون من خشمگین شوم شاه کاووس که باشد؟ چرا طوس به من دست بزند؟ مگر او کیست؟! زمین بنده‌ام و رخش تخت پادشاهى‌ام و گرز نگینم و کلاه‌خود تاج من هستند، یاران من سرنیزه و شمشیرند و شهریارم دو بازویم هستند، او حق ندارد مرا بیازارد زیرا که من بنده‌ى او نیستم و من بنده‌ى خداوندم، اگر سهراب به ایران حمله کرد و کوچک و بزرگ را زنده نگذاشت، شما هر یک به فکر نجات جان خود باشید و در این کار تدبیرى بسازید، زیرا که دیگر مرا در ایران نخواهید دید. پهلوانان از این اتفاق اندوهگین شدند، زیرا که رستم سرور ایشان بود. پهلوانان نزد گودرز رفتند و از او خواستند که پادرمیانى کند، گودرز نزد کاووس رفت و گفت: مگر رستم چه کرد که امروز ایران را بیچاره کردى؟ چون او رفت و سپاهى بزرگ با پهلوانى چون گرگ به جنگ ما آمد چه کسى را دارى تا به مقابله بفرستى و بتواند آن پهلوان را نابود کند؟ گژدهم پهلوانان تور را سراسر دیده است و با این وجود می‌گوید امان از روزى که پهلوانى بخواهد با او نبرد کند! کاووس چون سخنان گودرز را شنید، پشیمان شد و بدو گفت: تو راست مى‌گویى، شاه باید خردمند باشد که تندخویى بى‌فایده است. شما باید نزد او بروید و سرش را از خشم نسبت به من خالى کنید. گودرز با سران لشکر به دنبال رستم تاختند و او را یافته پیرامونش انجمن شدند و گفتند تو که مى‌دانى کاووس خشمگین و بى‌مغز است و گاه عنان اختیار از دست مى‌دهد، اگر تو از کاووس آزرده گشته‌اى ما چه گناهى کرده‌ایم و رستم گفت: من از کاووس کى بى‌نیازم براى چه از او بترسم؟ نزد من او چون مشتى خاک است! او دلم را آزرده کرده است و من جز از خداوند از کسى نمى‌ترسم، چون سخن‌هاى بسیار گفته شد، گودرز به رستم گفت: امّا کشور و دلیران لشکر بى‌گمان به چیز دیگرى خواهند اندیشید و گمان خواهند کرد که رستم از این ترک ترسیده شد و گریخت، تو با این رها کردن شاه براى خود بدنامى به بار نیاور و این سرزمین را به نابودى نسپار. رستم گفت: اگر در دلم ترسى باشد، بهتر است بمیرم و سرانجام با سپاهیان نزد کاووس بازگشت، چون از درِ کاخ وارد شد، کاووس برپاخاست و از او عذرخواهى کرد و گفت: خشم و تندى گوهر و سرشت من است و از این دشمن جدید بسیار اندوهگین شده بودم و براى تدبیر این کار تو را خواستم و وقتى که دیر آمدى خشمگین شدم، حال که آزرده گشته‌اى من پشیمانم و خاک در دهانم باد. رستم گفت: ما همه کوچک و فرمان‌بردار تو هستیم، آمدم تا ببینم چه فرمان مى‌دهى و امیدوارم که هیچ‌گاه روانت از دانش خالى نباشد. کاووس گفت: امروز بزمى برپا مى‌کنیم و فردا به نبرد مى‌رویم و تا نیمه شب باده خوردند. فرداى آن روز لشکر انبوه ایران حرکت کرد و سرانجام به نزدیک دژ سپید رسیدند و از بالاى دژ به سهراب خبر دادند که سپاه ایران آمد. سهراب با هومان به بالاى دژ رفت و هومان با دیدن آن سپاه ترسید، امّا سهراب هیچ دل‌تنگ نشد و گفت در این سپاه مرد جنگى نمى‌بینم و همه را شکست خواهم داد.
ایرانیان چادرهاى خود را در دشت برپا کردند، چون شب شد، تهمتن نزد کاووس رفت و اجازه خواست تا با لباس مبدل وارد لشکر ترکان شود و ببیند که این پهلوان جدید کیست؟! کاووس اجازه داد و تهمتن جامه‌ى ترکان پوشید و به طریقى وارد دژ شد و سهراب را دید بر تخت نشسته و یک سمت او زندرزم و سمت دیگرش بارمان نشسته است. سهراب آن‌قدر تنومند بود که تمام تخت را فرا گرفته بود. رستم از دور پنهانى او و مردان حاضر در بزم را مى‌دید، زندرزم براى کارى بیرون آمد، پهلوانى را دید که چون سرو بلندبالا بود، امّا در لشکرکشى به قامت وى وجود نداشت، سپس نزد رستم آمد و به او گفت تو که هستى؟ رویت را در روشنایى به من نشان بده، تهمتن به سرعت مشتى بر گردن زندرزم زد و بازگشت، چون سهراب دید که زندرزم برنگشت، حال او را جویا شد، به او خبر دادند که کشته شده است! سهراب شگفت‌زده شد و تمام لشکر را بازرسى کرد و سوگند خورد که فردا انتقام زندرزم را از ایرانیان بگیرد. چون رستم نزد کاووس بازگشت از سهراب براى او تعریف کرد و گفت: هرگز چنین کسى از میان ترکان برنخواسته است و درست مانند سام سوار است و از کشتن زرندرزم برایش گفت و باده‌گسارى کردند. فردا صبح سهراب لباس رزم پوشید و بر اسب خویش سوار شد و هجیر را پیش خواند و از او خواست که سپاهیان ایران را به او معرفى کند و از هجیر پرسید آن سراپرده‌ى رنگارنگى که در قلب سپاه ایران قرار دارد و در مقابلش درفشى خورشیدپیکر نصب شده است، جایگاه کیست؟ هجیر پاسخ داد آن متعلق به شاه ایران است. سپس باز هم سهراب از دیگر پهلوانان چون طوس، گودرز و درفش‌هایشان که پیل‌پیکر و شیرپیکر بودند پرسید و هجیر به درستى پاسخ داد تا این‌که از پرده‌سراى سبزى که مقابل آن درفش کاویانى برپا شده بود و مردى بسیار تنومند سرور آن‌جا بود و درفشى اژدهاپیکر داشت پرسید و هجیر به دروغ گفت که آن پهلوان چینى‌ست که من نمى‌دانم و باز سهراب از دیگر سپهداران و درفش‌هایشان پرسید و هجیر به درستى پاسخ داد، امّا سخنى از رستم به میان نیامد و سهراب از هجیر درباره‌ى رستم پرسید و هجیر گفت: شاید که رستم اکنون در زابلستان مشغول بزم باشد. امّا سهراب باور نکرد و هجیر را بر زمین زد و نیزه به دست گرفت و وارد جنگ شد. از سپاهیان ایران کسى جرأت نگاه کردن به سهراب را با آن ابهت نداشت. سهراب در میان لشکر ایرانیان کاووس را صدا زد و به او گفت: چرا نام خود را کاووس کى نهاده‌اى؟ تو که در جنگ تاب و توان ندارى تنت را بر این نیزه بریان خواهم کرد و از سپاه ایران یک نیزه‌دار باقى نخواهم گذاشت، از ایرانیان که را دارى که با من به جنگ بیاید و به پرده‌سراى کاووس نزدیک شد و اسب یدکى را که در مقابل آن‌جا ایستاده بود با نیزه از جا بلند کرد و هفتاد میخ چادر را نیز بکند و بخشى از سراپرده‌ى کاووس فرود آمد و لشکریان از مقابل سهراب مانند گور از چنگال شیر گریختند. کاووس غمگین شد و فریاد زد، یکى به رستم خبر بدهد که پهلوانان از ترس این ترک عقل خود را از دست داده‌اند و سوارى را که بتواند با او نبرد کند؛ ندارم! طوس نزد رستم رفت و پیغام کاووس بدو داد و رستم گفت: هر شاهى که پیش از این ناگهان مرا فراخوانده بود، گاهى براى بخشیدن گنج و گاهى براى بزم بود امّا من از کاووس جز رنج رزم چیزى ندیده‌ام و فرمان داد تا رخش را زین کنند و چون دید که پهلوانان با عجله رخش را زین کردند با خود گفت: این کار اهریمن است و لباس رزم پوشید و سوار رخش شد و خود را به سهراب رساند و به او گفت بیا تا این‌جا به گوشه‌اى رویم و با یکدیگر بجنگیم. سهراب به رستم گفت: من گمان مى‌کنم که تو رستم باشى و رستم پاسخ داد من رستم نیستم، او پهلوان است و من از او کوچک‌ترم، سهراب ناامید شد و روز سپید برایش سیاه شد.
در آوردگاه به جنگ با یکدیگر پرداختند و تمام اسلحه‌هایشان به یکدیگر کارگر نگشت و از بین رفت و هیچ کدام دیگرى را نشناخت! رستم دست در کمربند سهراب انداخت که او را از زمین بلند کند، امّا نتوانست! سهراب گرزى به کتف رستم زد و رستم دردش گرفت و سهراب او را ریشخند کرد، وقتى دو پهلوان نتوانستند کارى از پیش ببرند، رستم به سپاه توران حمله کرد و سهراب به سپاه ایران و با گرز خود پهلوانان بسیارى را کشت. رستم نگران شد که مبادا بلایى سر کاووس بیاید و به دنبال سهراب رفت و گفت: از سپاه ایران مگر چه کسى با تو جنگ کرده بود که با آن‌ها جنگ کردى؟! سهراب گفت: تورانیان نیز با تو جنگ نکرده بودند و آن تو بودى که نخست به سپاه توران تاختى. رستم گفت: دیگر هوا تاریک شده است و فردا دوبار با یکدیگر نبرد خواهیم کرد.
چون سهراب به لشکر بازگشت از هومان احوال لشکر را پرسید و از آن‌سو رستم نزد کاووس رفت و کاووس او را نزد خود نشاند و رستم براى کاووس از نیرو و توان سهراب و ناتوانى خود در شکست دادن او گفت و کاووس پاسخ داد خداوند بدخواه تو را از بین ببرد، من امشب در پیشگاه او راز و نیاز خواهم کرد و براى تو پیروزى خواهم خواست. رستم نزد زواره رفت و به او وصیت کرد چون صبح شد تهمتن به میدان نبرد رفت و سهراب که دیشب را به بزم گذرانده بود شادان از او احوال‌پرسى کرد و به او گفت من در دل به تو علاقه‌مندم و تو این‌جا پیش من بمان تا باده‌گسارى کنیم و بگذار کس دیگرى به جنگ آید. امّا رستم گفت: مرا فریب نده و سهراب هم قبول کرد که با او بجنگد. سهراب، رستم را بر زمین زد و بر سینه‌اش نشست، خنجر خود را بیرون کشید و خواست سر رستم از تنش جدا کند، رستم به سهراب گفت: رسم ما چنین نیست و اگر پهلوانى بزرگى را براى بار اوّل بر زمین زند، سرش را نمى‌برد بلکه بار دوم اگر توانست او را بر زمین بزند سر از تنش جدا مى‌کند، سهراب این سخن را باور و رستم را رها کرد و از میدان نبرد بیرون آمد و به تحقیر پرداخت. هومان نزد سهراب آمد و از نبرد پرسید و سهراب آن‌چه گذشته بود برایش تعریف کرد. هومان افسوس خورد و گفت: او تو را فریب داده است و همان زمان از جان سهراب قطع امید کرد و رستم نیز سوى آب رفت و سر و تن بشست و جهان‌آفرین را به خاطر جان دوباره‌اى که یافته بود سپاس گفت.
دوباره پهلوانان به کشتى گرفتن پرداختند و این بار رستم پشت سهراب را خم کرده و او را به زمین زد و بى‌درنگ تیغ تیزى بیرون کشید و پهلوى سهراب را بدرید.
سهراب آهى کشید و گفت: زمانه کلید عمر مرا به دست تو داد، تو در کشتن من بى‌گناهى، بلکه تقدیر مرا کشت! هم‌سن و سالان من هنوز در کوچه مشغول بازى هستند و من این‌گونه بر خاک افتادم! مادرم نشانى‌هاى پدر را به من داد و به خاطر مهرى که به پدر داشتم جان خود را از دست دادم! اکنون اگر تو خود را چون ماهى در آب یا چون ستاره در آسمان و یا چون سیاهى در شب پنهان‌سازى، باز هم پدرم رستم انتقام مرا از تو خواهد گرفت!! دنیا پیش چشم رستم سیاه شد و بى‌هوش گشت و چون به هوش آمد، با ناله و خروشى از او پرسید چه نشانى از رستم دارى؟! که نامش میان گردن‌کشان گم باد و سهراب مهره‌اى را که سال‌ها پیش رستم به تهمینه داده بود؛ بر بازویش به او نشان داد و رستم چون خفتان سهراب را گشود و مهره را بر بازویش دید، شروع به شیون و زارى کرد و خاک بر سر کرد. چون خورشید از آسمان پایین آمد، تهمتن از میدان نبرد باز نگشت و بیست نفر از سپاهیان ایران به آوردگاه آمدند تا ببینند سرانجام کار چه شده و چون از دور رستم را سوار بر رخش ندیدند گمان کردند که او کشته شده است و به کاووس کى خبر کشته شدن رستم را دادند و سراسر لشکر شروع به زارى کردند. کاووس طوس را فراخواند و به او گفت: پیکى را سوى آوردگاه بتازانید تا ببینیم سرانجام سهراب چه شده است که اگر رستم کشته شده باشد از ایران کسى هم‌آورد او نیست و شاید با جمعیت بسیار بتوان بر سر سهراب ریخت و او را کشت.
از آن‌سو سهراب به رستم گفت: اکنون که روزگار من به پایان رسید بخت ترکان برگشته است از تو خواهش دارم نگذارى که کاووس با ترکان بجنگد، زیرا ایشان به خاطر من به جنگ با ایران آمدند و من بسیار به ایشان امیدها داده بودم. رستم سوار بر رخش شد و سوى سپاه ایران آمد، چون ایرانیان او را زنده دیدند، خدا را سپاس گفتند و هنگامى که او را جامه دریده و روى خراشیده یافتند علّت را جویا شدند و رستم ماجرا را براى ایشان تعریف کرد و از آن‌ها خواست که با ترکان به جنگ نپردازند و سوى سهراب بازگشت و بزرگانى چون طوس و گودرز و گستهم همراه او رفتند. رستم دشنه‌اى به دست گرفت تا سر خویش را ببرد، بزرگان با او گلاویز شدند و گریستند، گودرز گفت: از این‌که دنیا را داغ‌دار خود کنى چه سود؟ اگر صد بلا بر سر خود بیاورى چه فایده‌اى به سهراب مى‌رسد؟ اگر تقدیر است که این جوان زنده بماند، تو بى‌رنج با او زندگى کن و اگر رفتنى‌ست مگر چه کسى جاوید است؟ همه چه شاه و چه پهلوان شکار مرگ هستیم. رستم به گودرز گفت: نزد کاووس رو و از سوى من بگو که چه بر سرم آمده است! اگر خدماتى را که به تو کردم را به یاد دارى مرا غم‌خوارى کن و از آن نوش‌دارویى که در گنج دارى و زخم‌ها را مداوا مى‌کند شایسته است با جام مِى نزد من فرستى، باشد که او به برکت بخت تو بهتر شود و مانند من یکى از فرمان‌برداران تو باشد.
گودرز به سرعت نزد کاووس رفت و پیغام رستم بداد، کاووس گفت: اگر چنان پهلوانى زنده بماند، رستم قدرتمندتر خواهد شد و بى‌گمان مرا خواهد کشت نشنیدى که او گفت: کاووس کیست؟
گودرز بازگشت و به رستم گفت: خوى بد شهریار مانند درخت تلخى‌ست که همیشه میوه مى‌دهد، تو باید نزدیک او بروى و جان تاریک او را روشن کنى.
به دستور رستم، سهراب را در کنار جویبار خواباندند و رستم به سوى کاووس به راه افتاد، امّا از پس او آمدند و خبر آوردند که سهراب از این دنیا رفت و اکنون از تو تابوت مى‌خواهد نه کاخ. رستم از اسب پیاده شد و خاک بر سر کرد و خود را نفرین کرد و گفت: چه پاسخى به سرزنش زال و رودابه و مادر سهراب بدهم؟! پدر تهمینه چه خواهد گفت؟! همه به نژاد ما نفرین خواهند کرد. چه کسى مى‌دانست که این کودک به این زودى بزرگ مى‌شود و به جنگ مى‌آید؟!! و سهراب را در تابوت گذاشته و همه گریستند و پرده‌سرا و تخت او را نیز آتش زدند.
کاووس به رستم گفت: همه چیز فانى‌ست و نباید به دنیا دل بست. یکى زودتر و یکى دیرتر، امّا سرانجام همه خواهند مرد. اگر آسمان را به زمین و آتش را به جهان بزنى، نمى‌توانى رفته را بازگردانى. من از دور بر و گردن او و قامت بلندش را دیدم، تقدیر او را به دست تو تباه ساخت. رستم گفت: او از دنیا رفت، امّا هومان و تورانیان در این دشت هستند، با ایشان به چنگ نپرداز.
زواره آن‌ها را راهى خواهد کرد و کاووس گفت: اگرچه ایشان به من و ایران بد کرده‌اند، من از درد تو دردمندم و ایشان را به یاد نخواهم آورد.
کاووس لشکر به ایران راند و رستم منتظر شد تا زواره بازگردد و چون زواره باز آمد سحرگاه رستم به سوى زابلستان حرکت کرد. چون دستان پدر رستم تابوت را دید، از اسب پیاده شد و رستم با جامه‌ى دریده به سوى او رفت و پهلوانان خاک بر سر کردند.
زال گفت: شگفتا که سهراب با این سن و سال کم، جنگ‌آور بزرگى شد و دیگر چون او مادر نخواهد زایید.
چون رستم به ایوان خویش باز آمد، تابوت بگشاد و تن سهراب را به پدر و بزرگان بنمود گویى سام بود که از جنگ بازگشته و خفته بود!
رستم گفت: اگر دخمه‌اى زرّین براى او بسازم پس از مرگ من آن را غارت خواهند کرد، پس دخمه‌اى از سمّ ستوران براى او برپا ساخت!
سیاوش
روزی پهلوانان بزرگ ایران از جمله توس و گیو با سواران دیگر برای شکار به دشت دغوی در مرز ایران و توران می‌روند و در آن‌جا دختری زیبا روی از خاندان گرسیوز را می‌یابند که شب پیش از آن از دست پدر مستش که قصد جان او را داشته گریخته و بدین بیشه پناه آورده است. میان توس و گیو بر سر تصاحب آن دختر مجادله‌ای در می‌گیرد تا جایی که قصد کشتن دختر و پایان دادن به این اختلاف می‌کنند امّا بنا به پیشنهاد دیگران داوری را نزد شاه می‌برند تا هرچه شاه بفرماید بر آن گردن نهند. کاووس چون چشمش به دختر می‌افتد خود، خواهان وی می‌شود و با او ازدواج می‌کند.
زمان زیادی سپری نمی‌شود که به کاووس مژده‌ی زاده شدن پسری فرّخ از آن دختر را می‌دهند. شاه نام او را سیاوش می‌گذارد. ستاره شناسان اختر سیاوش را آشفته می‌بینند و شاه از این پیش‌گویی اندوهگین می‌شود.
پس از مدتی رستم به دیدار شاه می‌رود و به شاه می‌گوید که در دربار کسی شایستگی پروراندن چنین فرزندی را ندارد و از او می‌خواهد که سیاوش را برای تربیت بدو بسپارد. شاه موافقت می‌کند و رستم او را به زابلستان برده و آداب رزم و بزم بدو می‌آموزد. سیاوش بزرگ و سرآمد زمانه می‌گردد و از رستم می‌خواهد که به دیدار پدر برود.
رستم و سیاوش با هدایای فراوان نزد شاه می‌روند. کاووس با دیدن سیاوش از سن اندک و خرد بسیارش شگفت‌زده شده و جهان‌آفرین را ستایش می‌کند. بزرگان ایران نیز از فرّ سیاوش فرومانده و خدا را سپاس می‌گویند. به دستور شاه به مدت یک هفته به میمنت بازگشت سیاوش جشن برپا می‌کنند و شاه همه چیز جز تاج را به سیاوش نثار می‌کند.
به مدّت هفت سال کاووس سیاوش را از هر نظر می‌آزماید و در هر کاری او را انسانی پاک‌زاد می‌یابد. در هشتمین سال کاووس حکومت سرزمین کهستان (ماوراالنهر) را بدو می‌سپارد. مدّتی به همین منوال سپری می‌شود تا این که یک روز سودابه ناگهان سیاوش را می‌بیند و سودایی در سرش می‌افتد. از اندیشه‌ی عشق سیاوش، سودابه مانند ریسمان لاغر شده و روز به روز مثل یخی که در مقابل آتش باشد تحلیل می‌رود. تا این‌که کسی را نزد سیاوش می‌فرستد تا پنهانی به سیاوش بگوید که به شبستان (حرم‌سرای) شاه وارد شود. سیاوش از این سخن برمی‌آشوبد و به قاصد می‌گوید که مرد شبستان و بند و فریب نیستم. سحرگاه روز بعد سودابه نزد شاه می‌رود و از او می‌خواهد که سیاوش را به شبستان نزد خواهرانش فرستد که دل‌تنگ دیدار او هستند. شاه می‌پذیرد زیرا سودابه را دارای مهر مادری نسبت به سیاوش می‌داند. پس سیاوش را فراخوانده و به او می‌گوید: مهر تو در دل همه می‌افتد به‌ویژه آن کس که پیوند خونی با تو دارد. تو در شبستان خواهران و مهربان مادری چون سودابه داری. نزد آن‌ها برو تا از دیدارت تازه و خرسند گردند. سیاوش سخنان پدر را که شنید مدتی با تعجب بدو نگریست. گمان کرد که پدر می‌خواهد او را بیازماید. به پدر گفت: به من هم‌نشینی با موبدان و بخردان و بزرگان بفرما تا چیزی بیاموزم. در شبستان شاه از زنان چه می‌توانم آموخت؟ شاه او را آفرین می‌گوید امّا دوباره به خواهش خود پای می‌فشرد. سیاوش هم می‌پذیرد که فردا بامدادان به شبستان برود. فردا وقتی سیاوش وارد شبستان می‌شود. زنان همه به پیش‌باز او می‌آیند و سودابه از تخت فرود آمده؛ سیاوش را در بغل گرفته و چشم و رویش را می‌بوسد و خدا را به خاطر داشتن چنین فرزندی ستایش می‌کند. سیاوش درمی‌یابد که این مهر، مادرانه و ایزدی نیست و به سمت خواهران می‌رود؛ همه شبستانیان او را ستایش می‌کنند و سیاوش پس از زمانی نزد پدر باز می‌گردد. شب‌هنگام شاه به شبستان رفته و از سودابه درباره‌ی سیاوش می‌پرسد. سودابه به کاووس پیشنهاد می‌دهد که سیاوش با یکی از دختران او ازدواج کند و فردای آن روز شاه به سیاوش می‌گوید که من آرزو دارم تو صاحب فرزندی بشوی تا وارث تاج و تخت ما باشد. به‌ویژه که از موبدان ستاره شمر شنیده‌ام که از پشت تو شهریار بزرگی به وجود خواهد آمد. حال دختری از خاندان بزرگان گیتی مثل کی‌پشین و کی‌آرش برگزین. سیاوش پاسخ می‌دهد که من بنده‌ی شاه هستم و هرچه او بگوید و هرکه او برگزیند می‌پذیرم. تنها سودابه نباید از این سخن با خبر شود. شاه از او می‌خندد و می‌گوید: نگران سودابه نباش که گفتارش بر تو مهربانی‌ست و با جانش نگهبان توست. سیاوش شاه را سپاس گفت امّا در نهان فهمید که این هم کار سودابه است و از او ترسید.
فردای آن روز سودابه افسر بر سر نهاد و بر تخت نشست و دختران را نزد خویش خواند و به هیربد گفت که سیاوش را بدان‌جا بیاورد. سیاوش آمد و دختران زیبا روی را دید. سودابه بدو گفت از ایشان هرکه را دوست داری انتخاب کن. از زیبارویان هیچ‌یک نتوانستند چشم از سیاوش بردارند. سیاوش در دل گفت: وای بر من اگر با دشمنان وصلت کنم زیرا که شنیده‌ام شاه ‌هاماوران با پدرم چه کرد. سودابه هم دختر اوست و من با این خاندان وصلت نخواهم کرد.
سودابه به سیاوش گفت: که تو باید با من عهد کنی که پس از درگذشت پدرت نگذاری گزندی به من برسد و مرا ارجمند بداری و من هم دختری زیبارو به تو خواهم داد و تن و جانم را به تو تقدیم خواهم کرد و سر سیاوش را محکم گرفت و بوسید. سیاوش از شرم رویش چون گل شد و در دل گفت خدا مرا از دیو دور بدارد. من با پدر بی‌وفایی نخواهم کرد امّا اگر بدین زن گستاخ بی‌توجهی کنم با من خشمگین خواهد شد و شاه را نیز با خود همراه خواهد کرد. پس بهتر است که با او به نرمی سخن بگویم. پس از زیبایی سودابه تعریف کرد و به او گفت: دخترت مرا بس و به شاه ایران بگو من قول می‌دهم با دختر تو ازدواج کنم و تا زمانی که او بزرگ نشود به کس دیگری متمایل نخواهم شد.
سودابه به کاووس مژده داد که سیاوش دختر مرا برگزیده است و شاه از این سخن شاد شد و بخشش بسیار کرد. سودابه در دل گفت: اگر سیاوش به فرمان من عمل نکند همان بهتر که من بمیرم و او را بر سر انجمن رسوا خواهم کرد. پس بر تخت نشست و باز سیاوش را نزد خویش خواند و به او گفت: چرا از من دوری می‌کنی؟ مگر چه کم و کاستی در من می‌بینی؟ بیا و در نهان مرا شاد کن و جوانی را به من بازگردان و اگر از فرمان من سرپیچی کنی تو را در چشم شاه خراب و پادشاهی را بر تو تباه خواهم کرد.
سیاوش به او گفت: هرگز مباد که من به خاطر دل سر به باد داده و با پدر بی‌وفایی کنم. تو هم شهبانویی و چنین گناهی شایسته‌ی تو نیست.
سودابه با خشم برخاست و به سیاوش چنگ انداخت و گفت من راز دلم را نهانی پیش تو گفتم. حال تو می‌خواهی که مرا رسوا کنی؟ و دست زد و جامه خود بدرید و رخسارش را به ناخن چاک کرد و شروع به خروش و فغان کرد. فریاد او به گوش شاه رسید و شاه با نگرانی به سوی شبستان رفت و سودابه را در آن حال دید و علّت را جویا شد و سودابه سیاوش را به دست‌درازی به خود متّهم کرد. شاه پراندیشه شد و در دل گفت: اگر او راست بگوید سیاوش را باید کشت و سودابه و سیاوش را پیش خود فراخواند و سیاوش حقیقت را به او باز گفت. سودابه گفت: او دروغ می‌گوید و از زیبارویان جز تن مرا نخواسته است و چون خواست به من دست‌درازی کند و من فرمانش را اطاعت نکردم مویم را بکند و روی مرا بخراشید. ای شاه من از تو باردارم و نزدیک بود آن کودک که در شکم دارم از بین برود. شهریار با خود گفت که گفتار هیچ‌کدامشان به کار نیاید و نباید در این کار شتاب کرد و دست سیاوش را ببویید؛ بوی سودابه نمی‌داد و فهمید که سیاوش سودابه را لمس نکرده است. پس سودابه را خوار کرد و در دل گفت که باید او را با شمشیر ریز ریز کنم. امّا از ‌هاماوران ترسید که به خون‌خواهی برخیزند و دیگر این‌که به یاد مهربانی‌های سودابه در زمانی که در بند ‌هاماوران بود افتاد و دلیل سوم این بود که سودابه را بسیار دوست داشت و چهارم این‌که از او کودکان خردسال داشت.
سیاوش بی‌گناه بود و شاه این را دریافته بود. به او گفت: نگران نباش و در این‌باره با هیچ‌کس سخن مگو. سودابه که فهمید در چشم شاه خوار گشته است؛ فریبی تازه جست. پس زنی باردار و بدکردار از ندیمان خود یافت و از او خواست که فرزند خود را بیافکند تا او آن را به کاووس نشان دهد و بگوید که بچّه‌ی من است که به دست سیاوش نابود شده. زن پذیرفت و دارویی خورد و دو بچه از او افکنده شد. سودابه زن را نهان کرد و خود خوابید و فریاد برآورد و دو بچّه‌ی مرده را در طشتی زرّین به همگان نشان داد. خبر به کاووس رسید. او سحرگاه به سراغ سودابه رفت. سودابه طشت را به کاووس نشان داد و گفت: ببین که سیاوش که بیهوده سخن او را باور کردی با من چه کرده است! کاووس ستاره شمران را فراخواند و ایشان یک هفته با زیج‌هایشان ماجرا را بررسی کردند و سرانجام گفتند که این دو کودک از نژاد کسانی دیگر هستند. نه از این شاه و نه از این مادر! امّا سودابه هم‌چنان بر سخن خویش پافشاری کرد. کاووس به جلاّدان دربار دستور داد تا مادر حقیقی بچه‌ها را پیدا کردند و زن سرانجام اعتراف کرد گفت که من در این‌باره بی‌گناهم و سودابه حرف‌های زن را انکار کرد و به کاووس گفت حقیقت چیز دیگری‌ست و این زن و ستاره‌شناسان از بیم انتقام رستم و سیاوش این‌گونه سخن می‌گویند. تو اگر نگران فرزندان کوچکت نیستی من هم جز تو کسی را ندارم و داوری را به آن جهان وامی‌گذارم و بسیار گریست. کاووس هم با او گریست و او را به شبستان روانه کرد و با موبدان انجمن کرد و موبد به او پیشنهاد داد حال که کار بدین‌جا رسیده است یکی از آن‌ها باید که از آتش عبور کنند و آیین آسمانی این است که آتش بی‌گناهان را نمی‌سوزاند. شاه سودابه و سیاوش را فراخواند و از تصمیم خود با ایشان بگفت. سودابه گفت: من راست می‌گویم و گواه من آن دو کودک است. سیاوش را باید به آتش بیاندازی که این بدی‌ها را انجام داد و سیاوش گفت من آماده‌ام. پس به دستور شاه کوهی هیزم فراهم آوردند و آتش زدند و سیاوش با لبی خندان و دلی پرامید در حالی که سراپا جامه‌ی سپید بر تن کرده بود و بر اسبی سیاه نشسته بود نزد پدر آمد. کاووس اندوهگین شد امّا سیاوش بدو گفت: اندوه مخور که اگر من بی‌گناه باشم رهایی ازآنِ من است.
سیاوش با اسب سیاهش به درون آتش تاخت و همه نگران او بودند. وقتی از آتش بیرون آمد و مردم او را دیدند فریاد شادی برکشیدند. سودابه از خشم موی خود را کَند و روی خود را خراشید. وقتی سیاوش پیش پدر بازگشت از دود آتش و گرد و خاک بر تنش اثری نبود و کاووس و سپاه از اسپ پیاده شدند. شاه سیاوش را در آغوش گرفت و از کردار بد خود پوزش خواست و سه روز به جشن و شادمانی پرداختند. روز چهارم شاه سودابه را پیش خود خواند و او را بسیار سرزنش کرد.
سودابه در پاسخ گفت: این جادوی زال بود که سیاوش گرفتار آتش نشد. شاه غمگین گشت و با ایرانیان رایزنی کرد که با این زن چه کنم؟ ایشان گفتند که پادافره این زن آن باشد که جانش گرفته شود. پس کاووس به جلاّد فرمان داد که او را به کوی و برزن ببر و بر دار کن و بازگرد.
چون سودابه را بردند؛ زنان شبستان شیون کردند و کاووس در دل اندوهگین شد. سیاوش به شاه گفت که او را به خاطر من ببخش و سیاوش در دل گفت: اگر سودابه کشته شود سرانجام پدرم پشیمان خواهد شد و مرا مسبب این کار خواهد دید. شاه هم که دنبال بهانه بود به سیاوش گفت: او را بخشیدم. مدّتی بدین منوال بگذشت و دل شاه با سودابه مهربان‌تر شد و دوباره آن‌قدر دلش سرشار از مهر سودابه شد که نمی‌توانست چشم از او بردارد و سودابه دگرباره در نهان بر شهریار جادوگری کرد تا با سیاوش بد شود و از گفتار او شاه دوباره به سیاوش در گمان افتاد.
در این حال خبر به کاووس رساندند که افراسیاب با صدهزار تن از ترکان برگزیده به ایران تاخته است. شاه دل‌تنگ گشته و با ایرانیان انجمن کرد و بدیشان گفت: افراسیاب پیمان شکسته است و من باید به نبرد او بروم. موبد به کاووس گفت: اگر خودت می‌خواهی به جنگ بروی پس سپاهت به چه کار می‌آید؟ دو بار در لشکرکشی‌هایت پادشاهی را از دست داده‌ای. اکنون پهلوانی برگزین که شایسته‌ی جنگ و کین‌خواهی باشد. کاووس گفت: کسی را که توان مقابله با افراسیاب داشته باشد در این انجمن نمی‌بینم و به فکر فرو رفت. سیاوش در دل اندیشید که اگر من این کار را بر عهده بگیرم خداوند مرا از سودابه و گفت‌وگوهای پدر رهایی خواهد داد و دیگر این‌که با این جنگ نام‌بُردار خواهم شد. پس کمر بسته نزد کاووس شد و به او گفت که من توان این کار را دارم و شاه توران را شکست خواهم داد. کاووس موافقت کرد و از او شادمان شد و به او گفت که گنج و گوهر را در اختیارت می‌گذارم و رستم را نزد خویش خواند و از او خواست تا در این جنگ همراه سیاوش باشد. تهمتن اطاعت کرد و سپاه انجمن شد و جنگ‌آوران به راه افتادند. کاووس نیز آن‌ها را تا مسافتی بدرقه کرد و پدر و فرزند یکدیگر را گریان وداع گفتند گویی دلشان گواهی می‌داد که دیگر همدیگر را نخواهند دید.
سیاوش با رستم ابتدا به زابلستان نزد دوستان شدند و مدّتی را به شادخواری و شکار پرداختند. پس از یک ماه لشکر از زابل حرکت کرده و به شهر هرات رسیدند و پس از آن از طالقان، مرورود و بلخ گذشتند. از آن‌سو گرسیوز و بارمان چون باد لشکر توران را پیش راندند. سپهرم و بارمان که پیش‌رو سپاه توران بودند؛ پیکی به افراسیاب فرستادند و به او خبر دادند که سپاهی گران از ایران به فرماندهی سیاوش در راه است و رستم نیز در آن سپاه است.
سیاوش بی‌امان پیش راند و گرسیوز ناچار به جنگ شد و نزدیک دروازه بلخ در مدت سه روز دو جنگ سخت در گرفت و سپهرم به نزد افراسیاب عقب‌نشینی کرد و وارد بلخ شد و بفرمود تا نامه‌ای با مشک و گلاب بر حریر به نزد شاه بنویسند و پس از آفرین بر کردگار خبر پیروزی خود و آمدنش به شهر بلخ را به او داد و خواست تا اگر شاه فرمان بدهد سپاه را به سمت دشمن بتازاند.

نظر دهید »
دیپلماسی شهروندی و سیاست خارجی در عصر اطلاعات- ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 17 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

یکی از قدیمی­ترین و در عین حال مهمترین تعریفی که از دیپلماسی رسانه­ای به عمل آمده است، را باید تعریف «کوهن»[۶۹] از دیپلماسی رسانه­ای در نظر گرفت. به اعتقاد او دیپلماسی رسانه­ای یعنی نفوذ رسانه بر سیاست­مداران و افکار عمومی در جهت تاثیرگذاری بر تصمیمات مهم سیاسی. او رسانه ­ها را به عنوان یک عنصر مشاهده­کننده و به ویژه یک کاتالیزور در فرایند سیاست خارجی در نظر می­گیرد. (کوهن، ۱۹۸۶، ص ۵)
دیپلماسی رسانه­ای، از رسانه ­ها در جهت ارتقای سیاست خارجی کشورها استفاده می­ کند و رسانه به مثابه ابزاری در دیپلماسی تلقی می­ شود که با بهره­ گیری از این ابزار، دیپلمات­ها و سیاست­گذاران می­توانند نیات و مقاصد خود را به عنوان دیپلماسی محک بزنند. (رضائیان، ۱۳۸۷، ص۸۷)
در مقابل تعاریف کلی فوق، ایتان گیلبوا، تعریف بسیار مشخص­تری برای این مفهوم ارائه می­دهد: «دیپلماسی رسانه­ای به معنای استفاده از رسانه­های جمعی، برای برقراری ارتباط با بازیگران دولتی و غیردولتی، برای اعتمادسازی، پیشرفت مذاکرات و بسیج حمایت عمومی از توافقات است. دیپلماسی رسانه­ای از طریق فعالیت­های معمول یا ویژه متعددی؛ شامل کنفرانس­های مطبوعاتی، مصاحبه و افشاء اطلاعات، به­علاوه دیدار سران کشورها و واسطه­ها در کشورهای متخاصم و رویدادهای رسانه­ای پیگیری می­ شود که برای ورود به دورانی جدید ترتیب داده شده ­اند». (گیلبوا، ۱۳۸۷، ص ۸۹)

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

۱ – ۴ – ۵ – ۳ الزامات استفاده از دیپلماسی رسانه­ای
گسترش فن­آوری اطلاعات و ارتباطات طی دهه­های اخیر، حوزه ­های گوناگون زندگی مدنی و شخصی بشر را تحت­تاثیر قرار داده است. یکی از حوزه ­های حیات مدنی بشر که به شدت از فن­آوری­های نوین ارتباطی تاثیر پذیرفته است، عرصه سیاست خارجی و دیپلماسی کشورهاست. دستاورد این تحول، دیپلماسی رسانه­ای است که در گفتار و رفتار فعالان عرصه سیاست خارجی جایگاهی برجسته دارد. هر کشوری برای موفقیت در حوزه دیپلماسی رسانه­ای باید کارگزاران دیپلماسی و رسانه را بیش از پیش با یکدیگر هماهنگ کند. (طباخی ممقانی، ۱۳۹۰، ص ۶۶)
به این ترتیب، کشورهایی که دارای تکنولوژی­های ارتباطی نیرومند هستند، می­توانند تاثیر و نفوذ بیشتر در جریان اطلاعات جهانی و ایجاد تصویر مطلوب خود داشته باشند. به عبارتی، کشورهای برخوردار از برتری رسانه­ای جهان، بهترین موقعیت و فرصت را برای شکل­دهی تصویر بین ­المللی مطلوب خویش در اختیار دارند. بنابراین، «قدرت ملی جهانی» یک کشور، از توانایی آن کشور برای طراحی و اجرای دیپلماسی رسانه­ای منشاء می­گیرد. اکنون بسیاری از دولت­های بزرگ غربی برای حفظ سلطه سیاسی و نفوذ جهانی خود، از امکانات و وسایل دیپلماسی رسانه­ای، همچون خبرگزاری­ها، آژانس­های تبلیغاتی، مؤسسات بررسی بازار، مؤسسات افکارسنجی و روابط­عمومی­ها استفاده می­ کند. در این میان، انتخاب کشورها و مناطق جغرافیایی برای پوشش خبری از سوی رسانه ­ها، اغلب تحت تاثیر خصوصیات نظام­های سیاسی و شرایط فرهنگی-اجتماعی آنها، قرار می­گیرد. به عبارتی، اهمیت سیاسی یک کشور یا یک منطقه جغرافیایی در صحنه جهانی، باعث افزایش توجه خبری به آن کشور یا منطقه می­ شود و مؤسسات رسانه­ای بین ­المللی را وادار می­ کنند تا برای اخبار و گزارش­های مربوط به آن، منابع مالی بیشتری اختصاص دهند و به آن توجه بیشتری معطوف کنند. خبرگزاری بین ­المللی غربی هم به عنوان بخشی از نظام ارتباطات بین­الملل برای تولید و پخش پیام­ها و تصویرهای خبری در جهت منافع کشورهای اصلی مقر فعالیت­شان، فعالیت می­ کنند. کشورهای توسعه ­یافته به خصوص آمریکا، به ویژه از جنگ جهانی دوم به بعد، از دیپلماسی رسانه­ای برای پیش­برد سیاست خارجی و حفظ قدرت خود به طور جدی استفاده کرده ­اند. (معتمدنژاد، ۱۳۸۹، ص ۴۱۰)
۱ – ۴ – ۵ – ۴ نقش دیپلماتیک رسانه ­ها
«افرنان» معتقد است: وقتی از مقامات سیاست خارجی راجع ­به نقش رسانه ­ها سوال شود، اغلب به حرکت درآوردن و یا متوقف ساختن سیاست را مطرح می­سازند. اما در دنیای امروز نقش رسانه ­ها از به حرکت درآوردن سیاست و یا متوقف ساختن آن بسیار فراتر رفته و نقش­های مختلفی را بر عهده گرفته­اند. کارکردهای عمده رسانه ­ها در سیاست خارجی از نظر وی عبارتند از:

    • منبع اطلاعاتی سریع و مفیدی برای تصمیم ­گیری­های سیاسی به شمار می­روند.
    • به عنوان تنظیم­کننده و یا اولویت­دهنده­هایی هستند که بر اولویت­های ایالات متحده و دیگر ملل جهان تاثیر می­گذارند.
    • به عنوان نماینده و یا وکیل از سوی دیپلمات­ها عمل می­ کنند.
    • به عنوان یک نظام نشانه­گذاری دیپلماتیک که با تاثیر سیاسی همراه هستند، عمل می­ کنند.
    • به عنوان ابزاری در دست تروریست­ها و و سازمانهای غیردولتی­اند. (افرنان، ۱۹۹۱، ص۳۷)

وی با تشریح کامل کارکردهای فوق، در کتاب «رسانه­­های جمعی و سیاست خارجی آمریکا»[۷۰]، بر دو مورد از کاربرد رسانه ­ها در فعالیتهای دیپلماتیک به شرح زیر تاکید می­ کند:
۱ – استفاده از رسانه ­ها برای تاثیرگذاری بر دولت­های دیگر: کارگزاران سیاسی معتقدند موثرترین و قابل استفاده­ترین تکنیک­های رسانه­ای که توسط کارگزاران سیاست خارجی مورد استفاده قرار گرفته­اند، برای نشان دادن اولویت­های دولت آمریکا به ملت­های دیگر است. کارتر در این رابطه می­گوید: «فایده رسانه برای رئیس دولت، تلاش برای تاثیرگذاری بر دولتهای دیگر است. من از رسانه­های بین ­المللی در جریان سفرهایم به کشورهایی چون لهستان، آلمان شرقی، و ژاپن استفاده کرده­ام. من پاسخگوی سوالات مردم شهرهای محل دیدارم در این کشورها بوده­ام.» جنبه­ های دیپلماتیک تغییر عملکرد رسانه ­ها به شکل­های مختلفی بوده است: برقراری ارتباط با دولتهایی که راه دیگری برای برقراری ارتباط با آنها وجود ندارد، ارسال نشانه­ های تاثیرگذار برای مردم و سازمان­های دولتی دیگر و دریافت پاسخ­های آنها. در این رابطه می­توان به ارائه آدرس­های ماهواره­ای، برگزاری کنفرانس­های مطبوعاتی، برنامه ­های خبری و کنفرانس­های ماهواره­ای برای تبادل پیام­های مردم با رهبران کشورهای خارجی اشاره کرد. (همان، ص ۵۳)
۲ – استفاده از رسانه ­ها برای تاثیرگذاری بر ملل دیگر: کارگزاران سیاست خارجی متفقاً معتقدند که ارتباطات رسانه­ای با ملل دیگر، ابزار سیاسی سودمندی است. همچنین تعدادی بر این عقیده­اند که این مسئله، به یک واقعیت در سیاست خارجی تبدیل شده است. در این رابطه، تبادل پیام تبریک برای مردم ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی در دوره ریاست جمهوری ریگان، نمونه قابل توجهی است. کارتر نیز که در زمان ریاست جمهوری خود به تلویزیون جهانی دسترسی نداشت، آن را ابزار بسیار مهمی برای ریاست جمهوری می­داند و می­گوید که اگر اکنون رئیس جمهور باشد، استفاده از تلویزیون را به عنوان یک ابزار دیپلماتیک برای دسترسی به سایر کشورها از طریق امواج گسترش می­دهد. وی می­افزاید: «کاری که اکنون تلویزیون می ­تواند در خارج از مرزهای ملی انجام دهد، فرصت بسیار خوبی برای یک رئیس جمهور است که بتواند دیدگاه­ های آمریکایی را به همه دنیا منتشر کند.» (همان، ص ۵۶)
۱ – ۴ – ۵ – ۵ اشکال دیپلماسی رسانه­ای
گیلبوآ بر اساس ماهیت مشارکت­کنندگان، اهداف و شیوه ­های آنها، سه شکل از دیپلماسی رسانه­ای را پیشنهاد داده است: گونه اصلی دیپلماسی رسانه­ای هنگامی اتفاق می­افتد که طریقه­های مناسب و مستقیم ارتباطی بین طرفین متخاصم وجود نداشته باشد، گیلبوا می­نویسد: در فقدان طریقه­های مناسب و مستقیم ارتباطی یا هنگامی که یکی از طرفین، درباره چگونگی واکنش طرف مقابل به شرایط مذاکره و یا پیشنهادهای مطرح شده برای حل منازعه، نامطمئن است، مقامات، چه با استناد و چه بدون استناد، از رسانه ­ها استفاده می­ کنند تا پیام­هایی را برای رهبران دولت متخاصم و بازیگران غیر دولتی ارسال کنند. گاهی اوقات طی بحران­های شدید بین ­المللی، رسانه ­ها تنها راه را برای ارتباط و مذاکره بین بازیگران متخاصم مهیا می­ کنند. مانند بحران گروگانگیری در ایران و هواپیما ربایی تی دبلیو ای، که مقامات از شبکه ­های تلویزیونی جهانی برای ارسال پیام­های خود استفاده کردند. (گیلبوا، ۱۳۸۸، ص ۹۱)
در گونه دیپلماسی در حال سفر، از خبرنگارانی استفاده می­ شود که هنگام سفر رؤسای کشورها و وزرای خارجه به خارج از کشور، برای انجام ماموریت­های دیپلماتیک، به خصوص میانجی­گری، آنها را همراهی می­ کنند. تحول ارتباطات و حمل و نقل، این شکل از دیپلماسی رسانه­ای را ممکن ساخته و موجب توسعه آن شده است.
و بالاخره، گونه رویداد رسانه­ای، هنگامی است که رهبران بزرگ توانسته ­اند بر دهها سال نفرت و جنگ غلبه کرده و صلح را جایگزین آن کنند. وقایع رسانه­ای نشان دهنده بهترین دیپلماسی رسانه­ای است. این رویدادها با تکریم، تشریفات و جذب مخاطبین گسترده در سراسر دنیا، به صورت زنده پخش می­شوند. تاثیر باواسطه دیگری نیز آن هنگام، روی می­دهد که مقامات، از رویدادهای رسانه­ای جهت بسط و گسترش حمایت عمومی از فرایند صلح، پس از اتمام مرحله اولیه و قبل از ورود به مرحله بعد، استفاده می­ کنند. این تاثیر نوعاً در مواردی رخ می­دهد که تغییری اساسی ایجاد شده اما طرفین، راهی طولانی تا تبدیل اصول مورد توافق به یک موافقت­/نامه صلح در پیش دارند. (همان، ص ۹۲)
۱ – ۴ – ۵ – ۶ تفاوتها و شباهتهای دیپلماسی عمومی و دیپلماسی رسانه­ای
آشنا معتقد است دیپلماسی رسانه­ای نیز مانند دیپلماسی فرهنگی، در حوزه معنایی دیپلماسی عمومی واقع شده ­اند به طوری که در این خصوص می­نویسد: دیپلماسی عمومی، به معنای کاربرد ابزارهای بین فرهنگی و ارتباطات بین ­المللی در سیاست خارجی است و به گونه ­ای فراگیر شامل دیپلماسی فرهنگی و رسانه­ای می­ شود. (آشنا، ۱۳۸۴، ص۶) اما دیپلماسی رسانه­ای از مقولاتی است که فی­النفسه از پیچیدگی خاصی برخوردار است و هنوز در بین اساتید علوم ارتباطات و نظریه­پردازان روابط بین­الملل اتفاق نظر در مورد آن وجود ندارد و هنوز بعضی از نویسندگان و مسئولان از کلمه دیپلماسی رسانه­ای، معنای دیپلماسی عمومی را مستفاد می­ کنند. ولی آنچه که مسلم است دیپلماسی رسانه­ای دارای معنای متفاوتی از دیپلماسی عمومی است. (گیلبوا، ۱۳۸۸، ص ۹۳)
به طور خلاصه می­توان گفت دیپلماسی رسانه­ای از حیث هدف، ابزار، روش و دوره زمانی با دیپلماسی عمومی متفاوت است. به عبارت دیگر، استفاده دیپلماتیک از رسانه و دستیابی به مقاصد دیپلماتیک از طریق رسانه، حیطه شمول دیپلماسی رسانه­ای است، ولی دیپلماسی عمومی تاثیر­گذاری در خارج از مرزها و تسخیر قلبها و مغزها از هر روشی را شامل می­ شود که رسانه یکی از این روشها است. اعزام گروه ­های هنری، برگزاری جشنواره­ها، پذیرش بورسیه­های تحصیلی و چاپ و نشر کتاب به زبان­های دیگر، همه و همه روش های دیپلماسی عمومی است که اینک در دستور کار بسیاری از کارشناسان خبره دیپلماسی عمومی در دنیای معاصر است. (همان، ص ۹۳)
۱ – ۴ –۶ دیپلماسی تلویزیونی
یکی دیگر از نقش­های دیپلماتیک رسانه ­ها در سیاست خارجی، دیپلماسی تلویزیونی است. «تد کاپل»[۷۱]، بنیانگذار برنامه ­های تلویزیونی در این حوزه است. همزمان با او، شبکه­ ها و تولیدکنندگان مستقل نیز دست به عمل مشابهی زده و برنامه­هایی با عنوان «پل­های فضایی» تهیه و پخش نمودند. در این برنامه­ ها، کارگزاران سیاسی و شهروندان کشورهای مختلف از گوشه و کنار دنیا دعوت می­شدند تا در مورد مسائل مورد اختلاف، با هم گفتگو کنند. اما کارگزاران سیاست خارجی در مورد تاثیر این برنامه­ ها بر سیاست خارجی، نظرات متفاوتی ارائه داده­اند. تعدادی از آنان معتقدند که دیپلماسی تلویزیونی می ­تواند به سیاست کمک کند و تعدادی نیز تاثیر آن را هم مثبت و هم منفی ارزیابی می­ کنند. هارولد ساندرز، در مخالفت خود با تاثیر دیپلماسی تلویزیونی بر سیاست خارجی می­گوید: «دیپلماسی تلویزیونی عموماً به سیاست خارجی آسیب رسانده و آن را بلااثر می­سازد. به نظر نمی­رسد چنین برنامه­هایی سودمند باشند؛ چرا که اساساً این برنامه­ ها به­خوبی تهیه نمی­شوند. برای اینکه گفتگوهای موثرتری مطرح شود، افراد ابتدا باید یاد بگیرند که چگونه درباره مسائل حساس با هم گفتگو کنند. انجام اینکار بسیار مهمتر از مجادلات و کسب امتیاز است.» (افرنان، ۱۹۹۱، ص ۵۲)
۱ – ۴ – ۶ – ۱ تعریف دیپلماسی تلویزیونی
بررسی متون ارتباطات سیاسی نشان می­دهد که گامهای اولیه در تعریف دیپلماسی تلویزیونی، در قالب دیپلماسی رسانه­ای صورت گرفته است و به همین صورت اکثر اندیشمندان این حوزه تلاش کردند که نقش وسایل ارتباطی را در دیپلماسی و سیاست خارجی مورد بررسی قرار دهند.
«افرنان»[۷۲]، دیپلماسی تلویزیونی را چنین تعریف کرده است: دیپلماسی تلویزیونی یعنی حضور نمایندگان ملی کشورها در برنامه ­های تلویزیونی و گفت­وگوی آنها راجع ­به موارد مورد اختلاف. (همان، ص ۵۲)
تلویزیون در عصر اطلاعات، یکی از مهمترین ابزارهای مبادلات سیاسی و تعامل بین کشورها، تلقی گشته و بخش قابل توجهی از دیپلماسی عمومی کشورهای قدرتمند جهانی را به خود اختصاص داده است. هم­ اینک تکنولوژی های نوین ارتباطات و اطلاعات در عرصه تلویزیونهای ماهواره­ای، گستره دیپلماسی و سیاست خارجی را به شبکه ­های تلویزیونی کشانده­اند، زیرا پیش­برد سیاست خارجی و دیپلماسی، بیش از پیش به میزان تاثیرگذاری تاکتیک­های خبر تلویزیون بر مخاطبین وابسته شده است. فضایی که سیاست­مداران را بر آن داشته است که قبل از هر عمل سیاسی به سنجش اخبار شبکه ­های جهانی تلویزیون پرداخته و با جلب افکار عمومی، بر قدرت عمل سیاسی خود بیافزایند. در دیپلماسی نوین که شیوه ­های سنتی مذاکرات پشت درهای بسته و سری منسوخ گشته است، افکار عمومی، سازمانهای بین ­المللی اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و رسانه ­ها به عنوان بازیگران و بازیگردانان اصلی مذاکرات سیاسی، رفتار بازیگران دولتی را تحت­تاثیر قرار دادند. (پوراحمدی، ۱۳۸۸، ص۳۵)
تغییر در ساختار دیپلماسی سنتی و ظهور دیپلماسی نوین، تغییر در فرآیندها و دستور کار مربوط را نیز در پی داشت به طوری که تغییر منافع موجود و تعداد رو به رشد شبکه ­های تلویزیونی فعال در مذاکرات سیاسی، ماهیت دیپلماسی را پیچیده­تر و گسترده­تر کرده است. در واقع دیپلماسی تلویزیون ناظر بر گسترش دامنه شمول دیپلماسی، تمرکززدایی در نظام جهانی، تلاش برای اعمال شیوه ­های دیپلماتیک جدید و در نهایت نقش دیپلماسی چندجانبه در تدوین قواعد و هنجارهای رفتاری جهان می­باشد. (همان، ص۳۷)
۱ – ۴ – ۶ – ۲ نقش دیپلماسی تلویزیونی در سیاست خارجی
امروزه دیپلماسی تلویزیونی، یک ابزار مهم در پشتیبانی، هدایت و روان­سازی سیاست خارجی و نیز کانال تاثیرگذاری بر مذاکرات و تصمیم­گیریهای سیاست خارجی و یک مجرای تعاملی میان دیپلماتها برای بهبود مذاکرات و گفتگوهای سیاسی شناخته می شود. (لارسن، ۱۹۸۸، ص ۶)
در دیپلماسی نوین، تلویزیون در خدمت دیپلماسی است و تلویزیون با گسترش شبکه ­های ارتباطی و تبلیغات و تاثیرگذاری بر افکار عمومی و انتقال پیامهای سیاسی در زمانهایی که بین طرفین روابط سیاسی وجود ندارد، به نقش­آفرینی مشغول است؛ زیرا پوشش فوری اخبار تلویزیونی در مورد پدیده های سیاسی، قادر است اجبارهایی را در فرایند سیاست خارجی به وجود آورد و این اساسا به علت سرعت بالای پخش تلویزیونی و انتقال اطلاعات است. در سراسر قرن بیستم، تکنولوژی­ها، زمان انتقال اطلاعات را از یک هفته به یک دقیقه کاهش دادند. سرعت انتقال اطلاعات و پیامهای سیاسی و آگاهی افکار عمومی از مذاکرات پشت پرده فیمابین دیپلماتها موجب گردیده است که تلویزیون به عنوان یک دیپلمات نوین، وارد عرصه سیاست خارجی شده و باید منافع او نیز مورد توجه قرار گیرد. امروزه از تلویزیون به عنوان تله­دیپلماسی در روابط خارجی نام برده می­ شود. (همان، ص۱۲)
بنابراین همانگونه در که بحث دیپلماسی رسانه­ای مطرح گردید، عملکرد مهم سیاست خارجی در استفاده از تلویزیون در توضیح، تشریح و تصویرسازی از منافع ملی در سطح بین ­المللی خواهد بود. به این معنی که هر نظام سیاسی تاحدودی قدرت شکل­دهی به هویت ملی خود را با کنترل برنامه ­های تلویزیونی داخلی را خواهد داشت. اما ارتباط و تسلط بر تلویزیون­های جهانی، می ­تواند قدرت نفوذ سیاست خارجی در سطح بین ­المللی از خود را افزایش دهد. به عبارت دیگر تصویرسازی تلویزیون از منافع ملی و حمایت­های افکار عمومی داخلی از برنامه ­های سیاسی رهبران، به نوعی نشان­دهنده نقش پشتیبانی تلویزیون از سیاست خارجی تلقی می­گردد.
بنابراین بر اساس گفته­های دکتر معتمد نژاد، کشورهایی که دیپلماسی تلویزیونی ضعیفی دارند، قادر به معرفی هویت ملی و منافع ملی در سطح بین ­المللی را ندارند و در نتیجه در سیاست جهانی و تصمیمات بین ­المللی جایگاه مهمی ندارند. احترامی که یک ملت در جامعه جهانی از آن بهرمند می­ شود و نقشی که یک ملت در ارتباط با روابط بین­الملل معاصر بازی می­ کند، تحت­تاثیر هویت ملی و تصویر بین ­المللی یک ملت بوده است.
۱ – ۵ سیاست خارجی و دیپلماسی در ایران
۱ – ۵ – ۱ دیپلماسی عمومی ایران
دیپلماسی عمومی ایران به طور بالقوه دارای مولفه­هایی همچون تمدن ایرانی، به عنوان یکی از تمدن­های بزرگ و ارائه عقاید، سنت­ها و باورهای ایرانیان به مردم جهان و ارائه تصویری از ارزش­های اسلامی و شیعی است. در مولفه تمدن ایرانی عموما تاکید بر فرهنگ و تمدن ایرانی است. از آنجا که ایران یکی از کشورهای دارای تمدن چند هزار ساله است، از پشتوانه مناسب هویتی نیز برخوردار می­باشد که اگر چه دارای اقوام و زیرمجموعه­های متفاوتی است، اهمیت مشترک فرهنگی، زبانی و تمدنی موجب اتحاد در این کشور می­ شود. مسلما تقویت عناصر تمدن ایرانی همچون اسطوره­ها، آیین­های کهن، زبان و فرهنگ، به تقویت ثبات داخلی یک کشور کمک می­ کند تا کمتر در برابر تهاجمات خارجی آسیب­پذیر باشد. از جمله مهم­ترین آیین­های ایرانی که برای برنامه­ ریزی در جهت تقویت وجهه ایرانی و قدرت نرم ایران در جهان مناسب است، «نوروز» است. نوروز مهم­ترین جشن ملی ایرانیان و برخی کشورهایی است که ریشه مشترک فرهنگی با ایران دارند. نمادها و اسطوره­هایی که در این جشن وجود دارد، به حدی است که می ­تواند زمینه مناسبی برای بین ­المللی کردن نوروز باشد. ایران کهن، آیین­های متعدد دیگری علاوه بر نوروز نیز دارد که می­توان با تقویت و هدایت آنها وجهه ملی و فرهنگی ایران را تقویت کرد. (گلشن پژوه، ۱۳۸۷، ص ۲۹۶)
مولفه دیگری که به صورت بالقوه از عوامل مهم در افزایش قدرت نرم ایران است، عامل ارزش­های اسلامی و شیعی است. بعد از ورود اسلام به ایران و پذیرش آن توسط ایرانیان و تلفیق عناصر سازنده و مثبت فرهنگ ملی با آن، فرهنگ و هویت تازه­ای به نام فرهنگ ایرانی-اسلامی خلق شد. این فرهنگ پویا و قوی، پشتوانه اتحاد داخلی و هویت­بخشی به سرزمین ایران در برابر دیگر کشورها بوده است. این مولفه را همچنین می­توان در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به خوبی مشاهده کرد. تاثیر و نفوذ ایران در این هنگام بر کشورهای مسلمان و مسلمانان جهان به حدی است که می­توان آن را از جمله شواهد مهم در اوج­گیری نفوذ و تاثیرگذاری ایران بر افکار عمومی خارجی دانست که حتی در برخی کشورهای منطقه، ایران را الگویی قابل قبول در پیش­برد اهداف اسلامی تلقی می­کردند. بدیهی است که مولفه تشیع و ارتباط ایران با شیعیان جهان نیز یکی دیگر از توانمندی­های ایران در عرصه قدرت نرم است. با این حال در این مورد برنامه­ ریزی و جهت­گیری­های ایران باید به گونه ­ای باشد که موجب حساسیت کشورهای سنی منطقه خاورمیانه نشود. در این رابطه به نظر می­رسد توجه به نقاط مشترک با دیگر کشورهای اسلامی و برگزاری آیین­های دینی و اعیاد اسلامی همراه با دیگر کشورها و پرهیز از پرداختن به اختلافات، تا حدی بتواند به تقویت قدرت نرم ایران از این وجه کمک کند. از جمله، ایران گام­های خوبی را در جهت برگزاری هفته وحدت به مناسبت میلاد پیامبر اکرم (ص) برداشته است که نباید تنها در حد برگزاری برخی برنامه ­های داخلی باشد؛ بلکه می ­تواند با مشارکت برخی کشورهای منطقه در مقیاس بزرگ­تری برگزار شود. همچنین باید دانست اعتمادسازی و ایجاد وجهه قابل قبول جهانی و منطقه­ای بسیار مشکل است و ممکن است به سال­ها زمان نیاز داشته باشد؛ اما خدشه­دار شدن تمامی این تلاش­ها می ­تواند تنها با یک سخنرانی نسنجیده اتفاق بیفتد. (احدی، ۱۳۸۹، ص ۱۷۴)
همچنین توجه به مبادلات دانشگاهی باید در دستور کار دیپلماسی عمومی کشور قرار گیرد که از جمله می­توان به فراهم آوردن فرصت­های مطالعاتی برای متخصصان علمی و دانشگاهی خارجی، تبادل استاد و دانشجو با کشورهای دیگر، به ویژه کشورهایی که نظرات منفی بیشتری نسبت به ایران دارند و ایجاد زمینه­هایی برای تاسیس مراکز مطالعاتی مشترک اشاره کرد. ایران به ویژه در این زمینه فعالیت­های بسیار محدودی دارد. (همان، ص ۱۷۸)
بر اساس آنچه گفته شد نظام جمهوری اسلامی ایران راه بسیار درازی را برای تدوین و اجرای یک برنامه جامع برای ارتقای دیپلماسی عمومی خود در پیش دارد. یقینا مسائل عظیمی همچون جنگ تحمیلی و تبعات متعدد اقتصادی و سیاسی، آن فضای تفکر در این راستا را در دو دهه نخست انقلاب کم­رنگ می­نمود، اما در حال حاضر و با توجه به حقایقی همچون نقش تعیین کننده ابزار «رسانه» و همچنین ارتباطات بسیار گسترده در میان ملل جهان از طریق مختلف، خصوصا از راه اینترنت، هیچگونه کاستی و اهمالی قابل قبول به نظر نمی­رسد. کمیت و کیفیت برقراری ارتباط (مستقیم یا غیرمستقیم) میان نهادهای دیپلماتیک ایران با افکار عمومی جهان بسیار پایین است و این نقیصه بعد از گذشت بیش از سه دهه از انقلابی که داعیه پیامی رهایی­بخش برای ملل آزاده جهان و تمامی فطرت­های پاک انسانی دارد، به هیچ عنوان در حد و اندازه­ های ایران اسلامی نیست. این نوع دیپلماسی ایران در خارج از کشور، در برخی موارد تنها منحصر به دعوت تعدادی از مسلمانان به مراسم­های منعقد در نمایندگی و یا حداکثر برگزاری تعدادی محدود نمایشگاه شده است؛ مواردی که بعضا هدف و راهکار لازمه آن برای ایجاد ارتباط مستقیم با بدنه افکار عمومی کشور میزبان نیز از قبل تعیین نشده است. (گلشن­پژوه، ۱۳۸۹، ص ۱۵۴)
علاوه بر دستگاه دیپلماتیک، افراد و سازمان­های غیردولتی نیز نقش بسیار مهمی در تقویت دیپلماسی عمومی کشور ایفا می­ کنند. حضور شخصیت­های فرهنگی، ورزشی، هنری و علمی و دانشگاهی کشور در محافل گوناگون خارجی، می ­تواند زمینه ­های بهتری را برای معرفی ایران به مردم جهان فراهم کند. این امر از آنجا اهمیت بیشتری می­یابد که تبلیغات منفی زیادی علیه ایران وجود دارد که با واقعیت ایران بسیار متفاوت است. حضور شخصیت­های غیررسمی از داخل ایران در محافل بین ­المللی، تا حد زیادی این تبلیغات را بی­معنا می­ کند. در حالی که ممانعت از حضور آنها در این محافل و عدم تعامل با جهان، راه را برای جانشین شدن ارزیابی­های غلط از کسانی که شناختی از ایران ندارند، فراهم می ­آورد. از طرف دیگر ضرورت دارد تا زمینه ­های مناسب­تری برای حضور بیشتر شخصیت­های خارجی در کشور فراهم شود تا به شناخت بهتری از ایران دست یابند. به طور مثال، برخی دیپلمات­های خارجی مقیم تهران از مدت­ها قبل علاقه­مند به شرکت در محافل غیررسمی هستند تا فرصتی برای شناخت مردم ایران و ایجاد زمینه­هایی برای تبادل نظر بیابند. (ملکی،۱۳۸۷، برگرفته از سایت دیپلماسی ایرانی)[۷۳]
۱ – ۵ – ۱ – ۱ ساختارها و نهادهای دیپلماسی عمومی در ایران
گرچه دیپلماسی عمومی به عنوان معاونتِ مستقل در ساختار وزارت خارجه وجود ندارد، اما به دلیل اهمیت این موضوع برای دستگاه سیاست خارجی و نهادهای فرادستی، مرکزی با عنوان مرکز دیپلماسی عمومی و رسانه­ای بنیان گذاشته شد. این مرکز در واقع از ارتقای اداره کل اطلاعات و مطبوعات به اداره کل در مجموعه این وزارت­خانه تاسیس شده و سخنگوی وزارت خارجه با حفظ سمت، ریاست این مرکز را برعهده دارد. در واقع تاسیس این مرکز، نشانه­ای از تلاش شکلی دستگاه دیپلماسی برای توجه به جایگاه دیپلماسی عمومی در سیاست­گذاری­های خود است. البته فارغ از این توجهات شکلی، در وزارت امور خارجه باید کارهای محتوایی عمیق­تری نیز صورت بگیرد، به نحوی که هم آحاد نخبگان در رسانه ­ها و هم تشکیلات رسمی وزارت خارجه در این حوزه، حضوری فعال و فزآینده بیابند؛ امری که به دلیل جدید بودن حوزه تشکیلاتی، با وجود تمام تلاش­ها با کاستی­هایی روبه­رو است. (قشقاوی، ۱۳۹۱، ص ۲۵)
قشقاوی در خصوص جایگاه دیپلماسی عمومی در سیستم وزارت امور خارجه ایران می­گوید: در مورد اصل تقویت دیپلماسی عمومی هیچ تردیدی در میان اعضای دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد. در یک تعریف می­توان گفت در بین مسؤولانِ وزارتِ خارجه، اجماع عمومی درباره لزوم بهره ­برداری از دیپلماسی عمومی وجود دارد؛ اما در خصوص نحوه وصول به این هدف، برخی اختلاف نظرها و تفاوت­های تاکتیکی وجود دارد که البته این امر تا حد زیادی مربوط به ماهیت نوظهور و جدید این شاخه از دیپلماسی است. در واقع اهمیت و رشد دیپلماسی عمومی وابسته به رشد فناوری است. (همان، ص ۲۵)
وی مهم­ترین چالش­های پیشِ رویِ دیپلماسی کشور به طور اعم و دیپلماسی عمومی به طور اخص را فقدان کار کارشناسی عمیق و نیز تاثیر گرایش­های سیاسی جناح­های مختلف بر تفاوت تحلیل­ها و نیز ایجاد فاصله در بین این تحلیل­ها دانست. در شرایطی که در بسیاری از کشورها فاصله تحلیل­ها در حوزه دیپلماسی به واسطه کارِ کارشناسی جدی صورت گرفته، محدود است؛ در ایران فاصله عمیق و شکاف زیادی حتی در مسائل بسیار روشن حوزه سیاست خارجی از جمله مسائل مربوط به امنیت ملی و منافع ملی وجود دارد. اگر بخواهیم این چالش را در مؤلفه­ های دیپلماسی عمومی مورد مداقه قرار دهیم، به عنوان مثال، می­توانیم به حوزه سیاست خارجی در رسانه­های گروهی به عنوان یکی از ابزارهای دیپلماسی عمومی توجه کنیم. (همان، ص ۲۵)
از سویی، خلط میان دو حوزه سیاست خارجی و روابط خارجی و در نتیجه عدم شفافیت وظایف و تداخل مسئولیت ­ها، از آسیب­های عمده سیاست خارجی و دیپلماسی عمومی در ایران است. دستگاه های مختلف مثل سازمان فرهنگ و ارتباطات و وزارت امور خارجه بدون هماهنگی دقیق با یکدیگر، مسئولیت­های موازی را تعقیب می­ کنند. ناهمسازی در اعمال سیاست خارجی، پیامدهای جدی در کاهش بازدهی و کم شدن اعتبار یک کشور در سطح جهانی دارد. در حالی که بنا به تعریف، یکی از مهمترین مولفه­های دیپلماسی عمومی، افزایش اعتبار و جلب اعتماد مردمان دیگر کشورهاست. یک آسیب مهم دیگر در همین زمینه، عدم گذار به سطح نهادی در زمینه دیپلماسی عمومی است. هانس مورگنتا در کتاب مشهور خویش «سیاست میان ملتها» می­نویسد که اتکا به سنت­ها و نهادها، به جای تکیه بر ظهور گاه و بیگاه چهره­ های برجسته، تداوم کیفیت را به بهترین نحوی تضمین می­ کند. از این­روست که علاوه بر گسترش مباحث علمی پیرامون دیپلماسی عمومی، در بسیاری از کشورها، سازوکارهای اجرایی برای تحقق آن پیش ­بینی و در ساختار سیاست خارجی جای­دهی شده است. (غفاری، ۱۳۹۱، ص ۴۱)
در نظر گرفتن نهادی کوچک، اما کارآمدِ اجرایی و عملیاتی، که پشتوانه تئوریک و نظری مناسبی نیز داشته باشد، برای هدایت و ارتقای دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی ایران ضرورت دارد. این مرکز می ­تواند فعالیت چندین نهاد مختلف تصمیم ­گیری و عمل­کننده در زمینه روابط فرهنگی فراملی را هماهنگ و همسو سازد و از اتلاف وقت و هزینه جلوگیری کند. در حال حاضر عمده­ترین فعالیت ایران در عرصه دیپلماسی عمومی توسط سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی سازماندهی و دنبال می­ شود و وزارت امور خارجه، نقشی مکمل برای آن دارد. در حالی که بر اساس نقش مهم و مرکزی وزارت امور خارجه در زمینه دیپلماسی در هر کشور، مهم است که سازوکار تصمیم­سازی و اجرایی دیپلماسی عمومی، وزارت خارجه بوده و نهادهای دیگر به عنوان تکمیل کننده این وظیفه تلقی شوند. (همان، ص ۴۱)
همچنین تصویب قوانین و تدوین سیاست­های متناسب در این رابطه باید مورد توجه قرار گیرد. این امر می ­تواند یکی از وظایف مهم مرکز دیپلماسی عمومی به شمار رود تا پیشنهادهای کارشناسی شده­ای را به عنوان طرح و لایحه مطرح سازد. (قشقاوی، ۱۳۹۱، ص ۲۶)
فرصت مهم دیگر، استفاده و برخورداری از پتانسیل ایرانیان مقیم خارج از کشور است. این افراد که به باور من، بیشتر آنها دل در کروی توسعه وآبادانی جمهوری اسلامی ایران دارند، می­توانند سفیران فرهنگی خوبی برای عرصه دیپلماسی عمومی ایران باشند. در واقع هموطنان ما در خارج از کشور و حلقه­های نزدیک به آنها مثل خانواده­ها، دوستان، همکلاس­ها و همکاران آنها حلقه­های نخست مورد توجه دیپلماسی عمومی کشور هستند که هم می­توانند به عنوان فرصت­های مهم عرصه دیپلماسی عمومی کشور شناخته شوند و هم می­توانند همان­طور که اشاره شد، سفرای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران به منظور ارائه تصویر درست و حقیقی از ایرانیان مسلمان باشند. (همان، ص۲۶)
۱ – ۵ – ۱ – ۲ گفتگوی تمدنها، یکی از دستاوردهای مهم دیپلماسی عمومی در ایران
سید محمد خاتمی از ابتدای فعالیت انتخاباتی تا پایان کار دولتش در شهریور سال ۸۴ بر اساس سیاست تنش‌زدایی در روابط خارجی عمل کرد و هنوز هم همان سیاست­ها را مورد حمایت قرار می‌دهد. از نظر خاتمی، جمهوری اسلامی برخی از فرصت­ها را در دوران دفاع مقدس و دوران سازندگی از دست داد و بر همین منطق، فرصت­های خوبی برای دشمنان انقلاب اسلامی در سطح جهانی و منطقه‌ای ایجاد شد. به اعتقاد خاتمی، تمام تلاش دشمن در سطح جهانی بر این نکته تمرکز پیدا کرده که تصویری مخدوش از انقلاب اسلامی و انقلابیون مسلمان بخصوص جمهوری اسلامی، نزد ملتها بویژه ملتهای غربی ایجاد کنند و متاسفانه تاحدی هم موفق شده‌اند. به همین دلیل یکی از رسالتهای حوزه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید این باشد که این تصویر مخدوش، اصلاح شود و تصویر ذهنی مردم جهان از انقلاب اسلامی با روح رافت و مدارا و انسان‌دوستی و خیرخواهی دینی ما منطبق شود. جمهوری اسلامی در دهه هفتاد شمسی با اعلام سیاست­هایی مانند تنش­زدایی و طرح­هایی همچون گفتگوی تمدنها، توانست تعاملات منطقه­ای و بین ­المللی خود را با جهان افزایش دهد و چهره جهانی ایران را بهبود بخشد. جمهوری اسلامی ایران باید پیشتاز طرح برنامه‌ها و ایده‌های عام و مشترک مانند گفتگوی تمدنها در مقابل جنگ تمدنها شود. به طور کلی، افزایش ارتباطات جهانی و تلاش برای کاهش تعارض­های منطقه­ای به عنوان میانجی می ­تواند مورد توجه دستگاه دیپلماسی کشور قرار گیرد. (غفاری، ۱۳۹۱، ص ۴۱)
این استراتژی­ها در حوزه سیاست خارجی، در گام اول موجب خروج جمهوری اسلامی از انزوای تحمیلی در سطح دولتها می‌شود و همکاری مشترک میان ایران با دیگر کشورهای را تسهیل خواهد کرد. اتخاذ این استراتژی همچنین موجب می‌شود که دشمنان در موضع انفعال قرار گیرند و همراه کردن مردم و افکار عمومی کشورشان برای دشمنی با انقلاب اسلامی، پرهزینه و حتی نامیسر شود. این نتیجه، بزرگترین دستاورد «دیپلماسی عمومی» مورد نظر آقای خاتمی برای جمهوری اسلامی محسوب می‌شود. (شکوهی، ۱۳۹۱، برگرفته از سایت نقد زمانه)[۷۴]
در پایان، به نظر می­رسد هنوز مفاهیمی همچون دیپلماسی عمومی و قدرت نرم جایگاهی در محافل فکری و تصمیم ­گیری ایران ندارند و به صورت محدود به برخی فعالیت­های جانبی فرهنگی با عنوان دیپلماسی فرهنگی پرداخته می­ شود. اهمیت به کارگیری مولفه­های قدرت نرم ایران در منطقه و جهان به حدی است که می ­تواند به کاهش فضای منفی که به ویژه در سال­های اخیر علیه ایران به وجود آمده است، کمک کند. توانایی ایران در تاثیرگذاری فرهنگی، اجتماعی و مذهبی در منطقه، به خوبی دیده می­ شود در حالی که ایران در زمینه اعمال دیپلماسی عمومی برنامه­ ریزی یا سرمایه ­گذاری مشخصی ندارد.

نظر دهید »
فایل پایان نامه با فرمت word : دانلود پژوهش های پیشین درباره اولویت بندی روش تامین ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
ارسال شده در 17 تیر 1401 توسط نویسنده محمدی در بدون موضوع

این سپرده، یک سپرده دیداری بوده و بانک به عنوان امین از سپرده نگهداری می نماید. بانک برای این نوع سپرده ها علاوه بر ارائه خدمات، جوایزی نیز اهداء می نماید.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

سپرده سرمایه گذاری کوتاه مدت
در این نوع سپرده ها، سپرده گذار به بانک حق وکالت یا توکیل می دهد تا سپرده وی را طبق قانون عملیات بانکی بدون ربا در قالب عقود مختلف به صورت مشاع به کار گرفته و منافع حاصله را طبق مقررات و آیین نامه مربوط باداشتن حق مصالحه بین بانک و سپرده گذار به تناسب مبلغ و مدت پس از کسر حق الوکاله پرداخت نماید و چنان چه مشتری حق تمدید را به بانک داده باشد، تمدید با ضرایب یکی خواهد بود. این سپرده شامل سپرده سرمایه گذاری کوتاه مدت عادی و ویژه می باشد. جهت تشویق سپرده گذاران و جذب مشتریان طبق مصوبه شورای پول و اعتبار می توان حساب سپرده کوتاه مدت بانرخ ۲% بیشتراز سود علی الحساب سپرده های سرمایه گذاری کوتاه مدت افتتاح نمود. مبلغ این سپرده ها در طول مدت دوره سپرده گذاری ثابت بوده و قابل تغییر نمی باشد. مدت سپرده سرمایه گذاری کوتاه مدت ویژه شش ماه از تاریخ صدور بوده و در سررسید در صورت عدم دریافت دستور کتبی از سوی سپرده گذار نیز بارای دوره های بعدی شش ماه قابل تمدید می باشد.
سپرده گذاری خاص برای دریافت تسهیلات
بانک ها باتوجه به مجوز بانک مرکزی به منظور نگهداری سپرده متقاضیان استفاده از تسهیلات مسکن، اقدام به افتتاح حساب تحت عنوان سپرده خرید مسکن می نمایند. متقاضیان می بایستی برای دوره های معین، مبالغ مشخصی را نزد بانک بسپارند تا بتوانند از تسهیلات خرید مسکن استفاده کنند. بانک به متقاضیان مربوطه در صورت انصراف از دریافت تسهیلات مسکن، سودی معادل سود سپرده های سرمایه گذاری کوتاه مدت پرداخت می نماید(بهمنی،۱۳۷۹). این نحوه سپرده گذاری برای سایر انواع تسهیلات نیز قابل تعمیم است و عمدتاً در مواردی رخ می دهد که بازار مالی با اضافه تقاضا برای وجوه رو به رو باشد و منابع بانک تکافوی متقاضیان تسهیلات را نمی نماید.
سپرده های سرمایه گذاری بلند مدت
شامل سپرده هایی است که بانک به عنوان وکیل از جانب سپرده گذاران به سرمایه گذاران وام اعطاء می نماید و سود حاصل را بین خود و سپرده گذار تقسیم می نماید. این نوع سپرده ها معمولا ۱ساله تا ۵ ساله می باشند و بانک برای هر دسته از آن ها به طور علی الحساب سود خاصی را پرداخت می نماید. سپرده گذار در مدت قرارداد حق برداشت از حساب را ندارد.
۳- وام از بانک مرکزی
شامل وجوهی است که بانک مرکزی در جهت انجام اهداف خاص و یا پرداخت تسهیلات خاصی(تسهیلات تکلیفی و یا وجوه اداره شده) در اختیار بانک خاصی(مخصوصاً بانک های تخصصی) قرار می دهد.
استقراض ازسیستم بانکی
بانک ها در جهت رسیدن به اهداف خود و نیز دستیابی به سودآوری بیشتر، اقدام به استقراض از سایر بانک ها می کنند، تا بتوانند از منابع ارزان قیمت در جهت افزایش سودآوری خود استفاده نمایند.
وجوه اداره شده
وجوهی است که از طرف سازمان ها یا موسسات برای مصارف مشخصی با شرایط معین دراختیار بانک گذاشته می شود(حسینی،۱۳۷۵).
استقراض از محل صندوق ذخیره ارزی
بانک ها و سایر ارگان ها در جهت رسیدن به اهداف خود و نیز دستیابی به سودآوری اقدام به استقراض از صندوق ذخیره ارزی می کنند. تا بتوانند از منابع ارزان قیمت در جهت افزایش سودآوری خود استفاده نمایند. بر اساس مقررات مصوب«صندوق ذخیره ارزی» بانک ها می توانند از محل این صندوق تسهیلات ارزی بازپرداخت ارزی به مشتریان و متقاضیان وام های ارزی پرداخت نمایند.
بروات پرداختنی
شامل برواتی است که بانک باید از وجوه خود بپردازد.
بروات وصولی
برواتی است که بانک از مشتریان گرفته و قبول نموده آن ها را وصول می کند.
بروات قبولی و پذیره نویسی شده
برواتی که بانک به نفع مشتریان پشت نویسی می نماید تا مبالغ مندرج در بروات را در سررسید پرداخت نماید.
۲-۲-۱۹- انواع روش های تامین مالی شرکت ها
سه روش عمده ای که برای تامین منابع لازم‌ برای سرمایه گذاری مورد استفاده قرار می‌گیرند یعنی استفاده از سود توزیع نشده، استفاده از شریک یا سود سهام و قرض یا وام است، واقعیت این است که هر کدام مورد خاص خود را دارد. اگر ابتدا به سرمایه گذار توجه داشته باشیم و ببینیم سرمایه گذار به کدام شیوه و در چه جهت‌ توجه دارد. آن گاه می توان بحث کرد که چگونه‌ می شود سرمایه گذار را در جهت استفاده از این‌ شیوه ها هدایت کرد. در وهله اول اگر من یک سرمایه گذار باشم و یک فعالیت اقتصادی را در نظر داشته باشیم و مطمئن باشم که بازده و سود قابل توجه و بالایی‌ ایجاد خواهد شد، بدیهی است که تمایلی‌ نخواهم داشت که برای خود شریک داشته باشم. یعنی در مرحله اول سعی بر این است که از منابع‌ مالی خودم استفاده کنم یا سودی را که قبلا برده ام مجددا سرمایه گذاری کنم، یا وام بگیرم. این دو شیوه که از منابع خود استفاده کنم یا وام‌ گرفته شود، بسته به این دارد. که آیا هزینه سود قبلی من و منابع من بیشتر است یا سود و بهره‌ بانکی. به عبارت دیگر من اگر خود بتوانم از سرمایه شخصی در جای دیگر استفاده کنم و بازده بالاتری نسبت به پرداخت نرخ به بانک‌ داشته باشد. ترجیح می دهم تا آن جا که امکان دارد قرض بگیریم اما اگر برابر باشند یا برعکس نرخ بانکی بالاتر باشد، در درجه اول تا آن جا که می توانم از منابع شخصی و سود توزیع‌ نشده استفاده می کنم این کار را می کنم، پس از آن‌ به سوی سیستم بانکی یا گرفتن قرض از هر سیستم دیگر خواهم رفت. و معمولا زمانی به‌ گرفتن شریک به عنوان سرمایه گذار روی می آورم‌(با بهره گرفتن از بازار بورس یا استفاده از سهام) که‌ یا منابع محدود داشته باشیم یا مساله ریسک‌ مطرح شود. وقتی مساله ریسک مطرح می شود و درجه آن افزایش می یابد هر چند که سود بالایی‌ نیز داشته باشد، ترجیح می دهم در ریسک هم‌ یک شریک داشته باشم این جا شریک از بابت‌ سود نیست بلکه در خطرات ناشی از ریسک هم‌ شریک است: دلیل این که بازار بورس ما آن چنان‌ رونق ندارد این است که سرمایه گذاران ما درست‌ است که ریسک می کنند اما این ریسک در واقع‌ در حدی نیست که آن ها را به استفاده از بازار بورس وادار سازد و ریسک آن ها بیشتر در رابطه با بی اطمینانی است که از سوی دولت احساس‌ می کنند. در واقع امروزه ریسکی که در سرمایه گذاری اقتصاد ایران مطرح است، شاید بیشتر نااطمینانی است که سرمایه گذاران از شرایط دارند نه از بازده سرمایه گذاری خود. چون‌ به نظر من بازده سرمایه گذاری اقتصاد ایران‌ بالاست و ریسک پایین دارد ولی نااطمینانی از سیاست های دولت و سایر مسایل وجود دارد که‌ این ریسک را افزایش می دهد. حال اگر بخواهیم به عنوان سیاست گذار، سرمایه گذاران را به سمت یکی از این انواع منابع‌ هدایت کنیم، مثلا اگر تمایل داشته باشیم به دلیل‌ شرایط تورمی جامعه کاری کنیم که سرمایه گذار یا بنگاه ها سود خود را کمتر توزیع مجدد کنند یعنی‌ تقسیم کنند و در نتیجه باعث شود تقاضای کل‌ بالا رود و بخواهیم دوباره سرمایه گذاری کنیم، باید از طریق سیستم مالیاتی انجام گیرد. تا بیشتر تشویق شوند که سودی که در دوره قبل به دست‌ آورده اند، به جای آن که بین مردم توزیع کنند و مردم آن را به تقاضا برای کالا و خدمات تبدیل‌ کنند و قیمت ها افزایش یابد، تشویق شوند تا سود دوباره سرمایه‌گذاری شود. در این صورت‌ سرمایه گذاری از سود خود دستگاه تامین می شود به جای آن که دوباره وام و اعتبار بگیرند یا از روش‌ اوراق قرضه و غیره استفاده کنند. به همین ترتیب‌ ممکن است که بخواهیم بازار بورس را رونق‌ دهیم. که باز این روشی است برای جمع کردن‌ منابع پس اندازهای مردم که آن هم با فراهم کردن‌ امکانات برای این بازار ممکن است. قرض و وام که شاید گسترده ترین نوع منابع‌ برای سرمایه گذاری است امروزه که حجم‌ سرمایه گذاری ها بسیار بالا می باشد واقعیت این‌ است که نه سود توزیع نشده و نه شرایط بازار بورس ما در حدی است که بتواند منابع کافی و لازم برای سرمایه گذاری تامین کند. پس باز ملاحظه می شود که نهایتا بخش عمده این منابع‌ را باید سیستم بانکی تامین کند. اگر این سیستم‌ بانکی توانست کارآمد باشد که جواب گوی‌ سرمایه گذاران خواهد بود و اوراق قرضه فقط برای موارد خیلی خاص مثلا برای‌ سرمایه گذاری‌هایی است که قرض دهندگان، استفاده کنندگان نهایی آن کالا یا خدمت باشند بتواند مطرح باشند. مثلا شما می خواهید شهرک بسازید و می خواهید از کسانی که در آینده خریداران شما خواهند بود،قرض بگیرید و در این حالت‌ می توانید سیستم اوراق قرضه را مطرح کنید و تامین منابع کنید اما این روش نمی تواند آن چنان‌ گسترده برای تمامی سرمایه گذاری‌ها باشد. در این جا تاکید می کنم که سیستم بانکی ما باید متحول شود تا کارآمد شود. در آن صورت است‌ که دیگر شاید نیاز زیادی به روش های مختلف برای‌ تامین منابع سرمایه گذاری نباشد(بابایی و همکاران،۱۳۷۶). در ادامه به بیان انواع روش های تامین مالی می پردازیم:
۲-۲-۱۹-۱- منابع تامین مالی از طریق بدهی(استقراض)
تامین مالی از طریق بدهی شامل وجوهی است که مالکان کسب ‌و کارهای کوچک استقراض کرده اند و باید به همراه بهره آن را بازپرداخت کنند. بسیاری از کارآفرینان به نوعی از سرمایه ناشی از بدهی(استقراض) برای راه اندازی شرکت های خود بهره می برند. اگرچه وجوه قرض گرفته شده به کارآفرین این اجازه را می دهد که مالکیت کامل شرکت را در اختیار داشته باشد، با این حال او باید بدهی ایجاد شده در ترازنامه را تعهد کند و به همین ترتیب آن را به همراه بهره متعلق به آن، در آینده بازپرداخت کند. افزون بر این، به دلیل ریسک بیشتر کسب‌ و‌ کارهای کوچک، آن ها باید نرخ بهره بیشتری را نیز پرداخت کنند. با وجود این، هزینه های تامین مالی از طریق استقراض اغلب پایین تر از تامین مالی از طریق سهام بوده و برخلاف تامین مالی از طریق سهام متضمن رقیق شدن مالکیت کارآفرینان در شرکت نیست. کارآفرین که بر جستجوی تامین مالی از طریق استقراض است، به سرعت با دامنه گسترده ای از گزینه های اعتباری رو به رو می شود. در ادامه منابع تامین مالی از طریق بدهی(استقراض) مرور خواهد شد.
۲-۲-۱۹-۲- بانک های تجاری
بانک های تجاری بیشترین تعداد و بیشترین تنوع وام های کسب ‌و کارهای کوچک را ارائه می کنند. مالکان کسب ‌و ‌کارها، بانک ها را به عنوان اولین قرض دهندگان مدنظر قرار می دهند. بانک ها غالبا در فعالیت های اعطای وام خود محافظه کارانه عمل می کنند و ترجیح می دهند تا در هنگام تخصیص وام های خود به کسب ‌و ‌کارهای کوچک، آن ها را به شرکت های در ‌حال فعالیت اعطا کنند تا به یک شرکت نوپای با ‌ریسک بالا چنان چه بانکی در اعطای وام خود به یک شرکت دچار اشتباه شود، ترجیح می دهد که جریان وجوه نقد کافی برای بازپرداخت وام موجود باشد. نخستین پرسشی که هنگام ارزیابی طرح کسب‌و‌کار کارآفرینان در ذهن بیشتر بانکداران نقش می بندد این است که«آیا این کسب ‌و کار قادر به ایجاد وجوه نقد کافی برای بازپرداخت وامی هست که دریافت کرده است؟» گرچه بانک ها برای تضمین وام هایشان بر وثیقه متکی هستند ولی آن چه بازپرداخت وام را در موعد مقرر تضمین می کند جریان نقد کافی شرکت است. از سوی دیگر، تهیه وثایق و راکد گذاردن آن نیز برای شرکت ها هزینه هایی را در بردارد(زیمرر[۱۳]،۱۹۹۶).
۲-۲-۱۹-۳- وام های کوتاه مدت
وام های کوتاه مدت که برای کمتر از یک سال در نظر گرفته شده اند، رایج ترین نوع وام های تجاری اعطاء شده به بنگاه های کوچک است. این وجوه نوعا برای پرکردن حساب سرمایه در گردش برای تامین مالی خرید موجودی بیشتر، بالا بردن برون داد(محصول)، تامین مالی فروش اعتباری و یا بهره گیری از تنزیل نقدی به کار می رود. این وام هنگامی بازپرداخت می شود که موجودی به وجوه نقد تبدیل شود.
۲-۲-۱۹-۴- وام های میان‌مدت و بلند‌مدت
وام های میان مدت و بلند‌مدت برای مدت یک سال یا بیشتر ارائه می گردد و معمولا در افزایش سرمایه ثابت به کار می رود. بانک ها این وام ها را برای راه اندازی و آغاز به کار یک کسب و‌ کار، ساخت یک کارخانه، خرید املاک و تجهیزات و تامین وجوه برای دیگر سرمایه گذاری های بلندمدت اعطا می کنند. بازپرداخت این وام معمولا ماهیانه یا فصلی تعیین می شود.
۲-۲-۱۹-۵- خط های اعتباری و اعتبارات اسنادی
یک خط اعتباری به منظور حفظ جریان نقدی مثبت، وجوه کوتاه مدتی را به شرکت ارائه می کند، سپس هنگامی که در مراحل بعد شرکت توانست مبالغ مورد نظر را به دست آورد، این وام بازپرداخت می گردد. یک مزیت خط اعتباری این است که تا زمانی که وجوه، بازپس گرفته نشود بهره ای به آن تعلق نمی‌گیرد، در حالی که در زمان نیاز جریان نقدی این خط فورا در دسترس واقع می گردد(مور بیسینس[۱۴]،۲۰۰۴). اعتبار اسنادی نیز می تواند در هنگام معامله با یک توزیع کننده جدید که ممکن است از نظر اعتباری شرکت دارای تضمین کافی نباشد، به کار گرفته شود. در چنین زمانی بانک می تواند با ارائه یک اعتبار اسنادی، پرداخت به شرکت را ضمانت کند(همان،۲۰۰۴).
۲-۲-۱۹-۶- وام دهندگان به پشتوانه دارایی(وام رهنی)
وام دهندگان به پشتوانه دارایی، این امکان را برای کسب ‌و ‌کارهای کوچک فراهم می سازند تا وجوهی را از طریق وثیقه گذاردن دارایی های بعضا بیکار خود(حساب های دریافتنی، موجودی ها، تجهیزات ثابت و…) قرض بگیرند. حتی شرکت های غیرسود‌ه که صورت های مالی آن ها نمی تواند متصدیان وام را برای پرداخت وام های رایج متقاعد کند، می‌توانند وام های با پشتوانه دارایی را دریافت کنند. چنین شرکت هایی که جریان نقدی ضعیف دارند اما از لحاظ دارایی غنی هستند از این طریق می‌توانند از دارایی های نابهره ور خود برای تامین مالی توسعه شرکت و یا عبور از بحران های مالی استفاده کنند.
۲-۲-۱۹-۷- اعتبار تجاری
فروشندگان و عرضه کنندگان معمولاً خرید مواد اولیه و قطعات شرکت ها را به مدت ۳۰ تا ۹۰ روز یا بیشتر با نرخ بهره معین تامین مالی می کنند.
۲-۲-۱۹-۸-عرضه کنندگان تجهیزات
بیشتر فروشندگان تجهیزات از طریق ارائه تسهیلات خرید، مالکان کسب ‌و ‌کارها را تشویق می کنند تا تجهیزات مورد نیاز خود را از آنان خریداری کنند. این روش تامین مالی تا حدود زیادی مشابه اعتبار تجاری است. معمولاً فروشندگان تجهیزات، یک شرایط اعتباری منطقی با پرداخت منصفانه که در طول عمر تجهیزات به طورمتعادل تقسیط شده باشد را پیشنهاد می کنند.
۲-۲-۱۹-۹- شرکت های تامین مالی تجاری
شرکت های تامین مالی تجاری انواع مشابهی از وام های بانکی را در اختیار قرار می گذارند و معمولاً ریسک بیشتری را نیز نسبت به رقیبان محافظه ‌کارشان، در پرتفوی وام هایشان تقبل می کنند. این شرکت ها معمولاَ گزینه های اعتباری بسیاری را همانند بانک های تجاری پیشنهاد می کنند، با وجود این به دلیل این که وام های آن ها در بردارنده ریسک بیشتری است، شرکت های تامین مالی تجاری نرخ بهره بیشتری را نسبت به بانک های تجاری درخواست می کنند.
۲-۲-۱۹-۱۰- مؤسسات وام و پس‌‌انداز(S & SL)
تخصص موسسات وام و پس‌‌انداز در ارائه وام هایی برای دارایی های واقعی است. علاوه بر نقش سنتی آن ها در ارائه وام های رهنی برای مسکن، این موسسات منابع مالی را برای دارایی های تجاری و صنعتی نیز ارائه می کنند. در یک وام نوعی تجاری یا صنعتی، مؤسسات وام و پس‌‌انداز تا ۸۰ درصد از ارزش دارایی را با برنامه‌ زمانی بازپرداخت تا ۳۰ ‌سال قرض خواهند داد.
۲-۲-۱۹-۱۱- کارگزاری ها
در برخی کشورها کارگزاری ها نیز در زمره شرکت های وام دهنده جای می گیرند و بسیاری از آن ها وام هایی را در نرخ های کمتر از نرخ بهره بانکی به مشتریانشان ارائه می دهند. این وام های پوششی، نرخ های بهره کمتری دارند، چرا که از پشتیبانی وثیقه هایی سهام و اوراق قرضه موجود در پرتفولیوی مشتری برخوردارند که با کیفیت و باتوان نقد شوندگی بالا هستند. نرخ بهره تعیین شده بستگی به نرخی دارد که کارگزار خود برای وام گرفتن آن مبالغ پرداخته است.
۲-۲-۱۹-۱۲- شرکت های بیمه
در دیگر کشورها برای بسیاری از کارآفرینان، شرکت های بیمه عمر می توانند منبع مهم دستیابی به سرمایه کسب ‌و‌ کار تلقی شوند. شرکت های بیمه دو نوع اساسی وام را ارائه می کنند. وام های بیمه نامه ای و وام های رهنی. وام های بیمه نامه‌ای بر پایه مبالغی ایجاد شده است که از طریق حق بیمه پرداخت می شود. این وام ها توسط بهترین نوع وثیقه ها تضمین می شوند(پول نقدی که مالک کسب‌ و ‌کار قبلاً و از طریق حق بیمه پرداخته است). اساساً شرکت بیمه پول شخص کارآفرین را به خود او قرض می دهد و به دلیل آن که قاعدتا با هیچ ریسک نکولی مواجه نمی شود، این وام ها در نرخ بهره های مطلوب ارائه می شوند. شرکت های بیمه هم چنین وام های رهنی بلندمدتی را برای خرید دارایی های واقعی ارائه کرده‌ اند. این نوع وام ها بر پایه ارزش دارایی واقعی خریداری شده، قرار گرفته اند. شرکت های بیمه تا ۷۵ یا ۸۰ درصد از ارزش املاک و مستغلات را پوشش می دهند و به شرکت اجازه می دهند تا جدول زمانی بازپرداخت بیش از ۲۵ یا ۳۰ سال را بر عهده گیرد.
۲-۲-۱۹-۱۳- اتحادیه های اعتباری

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 772
  • 773
  • 774
  • ...
  • 775
  • ...
  • 776
  • 777
  • 778
  • ...
  • 779
  • ...
  • 780
  • 781
  • 782
  • ...
  • 947

مقالات علمی و آموزش های کاربردی

 گرمازدگی حیوانات خانگی
 افزایش فروش محصولات دست‌ساز
 تبلیغات موفق گوگل
 درآمد از دوره‌های برنامه‌نویسی
 آموزش کوپایلوت
 فروش عکس حرفه‌ای استوک
 چیزهای منفور گربه‌ها
 دلایل عدم ازدواج مردان
 علائم عاشق شدن مردان مغرور
 کنترل پارس سگ
 برانگیختن خوشحالی دیگران
 درآمد از ویدیوهای آموزشی
 رفع تردید در رابطه
 درآمد استارتاپ آنلاین
 نگهداری توله سگ دو ماهه
 پانسیون سگ تهران
 فروش عکس اینترنتی
 جلوگیری از بیان احساسات
 کسب درآمد بدون اینترنت
 سئو تصاویر
 افزایش درآمد فروش فایل
 فروش فایل‌های آموزشی گرافیک
 رازهای رابطه عاطفی پایدار
 درمان کک و کنه سگ
 علل بی‌حالی سگ
 فروش محصولات در فریلنسینگ
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

آخرین مطالب

  • فایل های مقالات و پروژه ها | ۲-۳-۵- گفتار پنجم: عکس العمل ها در برابر تحریم – 2
  • پایان نامه کارشناسی ارشد : دانلود مقالات و پایان نامه ها در مورد آرای ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود فایل ها در مورد : تاثیر ارزش ویژه ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • مقالات تحقیقاتی و پایان نامه – پرونده الکترونیک سلامت: – 3
  • فایل های دانشگاهی| قسمت 19 – 1
  • پایان نامه -تحقیق-مقاله – قسمت 2 – 1
  • مقطع کارشناسی ارشد : نگارش پایان نامه در رابطه با تهیه نانولوله کربنی چند دیواره ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع : شبیه ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پایان نامه با فرمت word : دانلود فایل ها در رابطه با ارزیابی روشهای موجود تشکیل … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پایان نامه آسیب شناسی موانع پژوهش از دیدگاه … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پروژه های پژوهشی درباره :مکان یابی عرصه های مناسب ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • منابع علمی پایان نامه : راهنمای نگارش پایان نامه در مورد بررسی سخت ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • منابع کارشناسی ارشد در مورد بررسی عوامل موثر بر ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • پژوهش های انجام شده درباره : بررسی نگرش دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی گیلان نسبت به ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل های دانشگاهی -تحقیق – پروژه – ۵-۷-۱٫ روش تجزیه و تحلیل داده ها – 7
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با تأثیر شوری و … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود فایل ها با موضوع : نظام حقوقی حاکم بر ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • فایل های پایان نامه درباره نظام حقوقی حاکم بر ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • نگارش پایان نامه درباره :بررسی نقش فناوری اطلاعات جهت بهبود، … – منابع مورد نیاز برای مقاله و پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • طرح های پژوهشی دانشگاه ها با موضوع تأثیر برنامه ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین
  • دانلود مقاله-پروژه و پایان نامه | ۲-۶-آموزش مهارتهای زندگی در چهارچوب نظریه های برنامه درسی – 2
  • جایگاه حسن نیت در تفسیر قرارداد های بین ... - منابع مورد نیاز برای پایان نامه : دانلود پژوهش های پیشین

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان